مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٤ - نقد نظر مهندس بازرگان
میآورند. پس چطور میتوانیم بگوییم چنین مسألهای در قرآن نیست؟
خودتان هم میفرمایید که قرآن مسأله هدایت را مطرح کرده. وقتی که قرآن پیغمبران را به عنوان هادی و راهنما معرفی میکند تازه دلیل بر آن چیزی است که حتی ما نگفتیم و آن این است که معلوم میشود وراء منطقهای که عقل هدایت میکند هنوز منطقهای هست که پیغمبران به آن منطقه هدایت میکنند، یک هدایت ماوراء و بالاتر از هدایت عقلی. ما که هدایت عقل را تخطئه نمیکنیم، همین طور که کسی که قائل به عقل میشود حس را تخطئه نمیکند؛ و در جلسه گذشته عرض کردم هدف انبیاء تنها مسأله اداره و تعدیل زندگی مادی بشر نیست، انبیاء برای یک مسأله دیگری هم آمدهاند و آن را هم مقدمه برای این قرار ندادهاند، این را مقدمه برای آن ذکر کردهاند و آن، مسأله آخرت و نشئه باقیه است. اگر تردیدی باشد، در این جهت است که آیا عقل و علم بشر زندگی او را اداره میکند؟ حد اکثر این سؤال مطرح است. ولی احدی نمیتواند قائل بشود که عقل بشر کافی است برای اینکه راهنمای بشر باشد به وجود زندگی نشئه دیگری غیر از این نشئه و به اینکه برای آن نشئه چه چیز مفید است و چه چیز مضر (این مطلب هم البته در قرآن هست)؛ و از این نظر ما صد در صد به پیغمبران احتیاج داریم و احدی ادعا نمیکند که دانش و فلسفه بشر کافی بوده است برای اینکه راهنمای او به جهان بعد از این جهان باشد. درباره خدا چرا، تا حدودی میشود گفت عقل بشر هم میتواند راهنما باشد یعنی مبدأ را معرفی کند، اما معاد را نه. اگر هم دانشمندان و فلاسفه بعدها حرفهایی در تأیید معاد گفتند بعد از این بوده که پیغمبران نشانه و علامتی از آن نشان دادند آنوقت دیگران در جستجویش بر آمدند. تازه بعد از این همه جستجوها نشانههایی پیدا کردند، بیش از این نبوده. در هدایت هم این احتیاج هست؛ [یعنی بشر برای راهیابی به مصالح خود در زندگی آخرت نیز به پیغمبران نیاز دارد.]
- در جلسه گذشته بنده به کیفیت طرح مسأله ایراد گرفتم و همان طوری که آن دفعه بحث کردم گفتم که ما نرویم ثابت کنیم باید خدا نبی بفرستد، برای اینکه برای طرح هر مسألهای یک فرضها و اصولی را ما باید ثابت بگیریم بعد یک چیزهایی را که ثابت نیست ثابت کنیم.
اگر آن اصول را نداشته باشیم یا نا محدود باشد مثل مسائل ریاضی است که یک معادله و دو مجهول یا بیشتر، جوابش بینهایت است و هیچ وقت ممکن نیست شما به نتیجه برسید.
منظورم این بود که ما یک وقت مثلا میخواهیم درباره وظایفالاعضاء صحبت کنیم، ببینیم فلسفه وجود پا مثلا چیست؟ دو جور میشود در این باره بحث کنیم: یک وقت بگوییم پایی اکنون وجود دارد، ما بیاییم وظائفش را، کیفیتش را، حرکاتش را، ساختمانش را، محاسنش را، معایبش را، امراضش را مطالعه کنیم؛ و یک وقت ببینیم پا چه جورِ دیگر میشد وجود پیدا