مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٧ - نظریه سوم
ایمان بیاوریم. آنها که گفتند «اصول دین» یعنی چیزهایی که ما باید به آنها ایمان بیاوریم. نگفتند به نماز ایمان بیاورید ولی گفتند به خدا ایمان بیاورید و به پیغمبر و به قیامت؛ و اتفاقا مطلبی که خودتان در آخر اشاره کردید و خواستید رد کنید درست نیست، [معاد] یک موضوع ایمانی هم هست، یعنی همین طور که خدا در فطرت و روح انسان یک پایهای دارد و انبیاء و نبوت هم همین جور، معاد هم در روح انسان یک پایهای دارد، یعنی همین تمایل به بقا یک چیزی است در انسان.
انسان فکرش و شعورش و ادراکش به گونهای است که نمیتواند فنا و نیستی خودش را بپذیرد، لا اقل معادش را به صورت بقای نامش، بقای یادگارش، به یک صورت «بقایی» میپذیرد.
میخواهم بگویم در روح انسان مایهای از ایمان نسبت به معاد هست.
به هر حال حرف اساسی این است: شما بخواهید اصول دین را دوتا بدانید یا سه تا، به جایی ضرر نمیزند. متکلمین که این حرف را گفتند اساس حرفشان این بوده که در قرآن معاد جزء موضوعات ایمانی شناخته شده. حالا شما در عین حال میخواهید قبول بکنید میخواهید قبول نکنید؛ قبول هم نکنید به جایی ضرر نمیزند.
- ما آن دو اصل را از طریق عقل و استدلال میپذیریم یعنی علائم، استدلال، دلیل، مطالعات علمی؛ در حالی که معاد را از این طریق نمیتوانیم بپذیریم. فرق ایندو این است.
استاد: به اندازهای که در نبوت میشود بحث کرد [و] دلیل عقلی [آورد،] در معاد هم میشود بحث کرد.
- اما مطلب درباره طرح مسأله نبوت بود که جنابعالی فرمودید که یکی از مسائل این است که آیا بشر احتیاج و ضرورتی داشت به اینکه انبیائی برایش بیاید یا نه، که سؤال شبیهش را آقای دکتر ... کردند. اتفاقا جوابی که دادید، اعتراضی بود که بنده به صحبت خود شما داشتم و آن اینکه اصولا طرح سؤال به این شکل درست نیست.
ما نباید بیاییم فرض، درست بکنیم. اگر این جور راجع به خلقت بخواهیم فرض درست بکنیم ضمن اینکه این طرز بحث کردن از نظر علمی غلط است هزار فرض پیش میآید که اگر آسمان این طور بود، اگر زمین این گونه بود، اگر بشر این جور خلق شده بود، اگر نواقص نبود، در حالی که اینها را هیچ وقت نباید طرح کرد، بلکه باید وضع موجود را که وجود دارد و خلق شده و خارج از اختیار ما هم هست طرح کرد و فقط این به عنوان فرض ما پذیرفته بشود بعد ببینیم در این وضع موجود، انبیاء چگونه آمدند، با چه دلائلی آمدند، چه نقشی بازی