مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٦ - نظریه سوم
بودند که انبیاء را قبول نداشتند و خدا را قبول داشتند ولی کسی که خدا را قبول کند و انبیاء را قبول کند سومی را نمیتواند قبول نکند بخصوص که سومی طبیعی نیست یعنی چیزی نیست که خود آدم آن را حس کند. خداپرستی را خود آدم حس میکند، شاید احساس نیاز به سرپرستی و هدایت هم میکند، اما معاد چیزی نیست که انسان اگر به او نگویند و تلقین نکنند و تکلیف نکنند که راجع به این مطالعه کن و فکر کن، پیش خودش فکر کند که بعد از اینکه من مُردم دوباره زنده میشوم.
استاد: اولا این مسأله که گفتید اصول دین سهتاست یا پنجتا، یک چیزی نیست که در قرآن یا در حدیث معتبری آمده باشد، که ما باید این را بپذیریم. این، استنباطی است که علمای اسلام کردهاند.
[اگر بگوییم] اصول دین دوتاست، در نتیجه فرق نمیکند. شما این مطلب را قبول میکنید که اگر کسی منکر معاد باشد مسلمان نیست ولی به اعتبار اینکه انکار معاد انکار نبوت است. پس در آن اصل مطلب شریک هستید، حالا شما میخواهید بگویید این جزء پایههاست یا جزء پایهها نیست.
اما من میخواهم بگویم که آنها هم که این حرف را گفتند روی یک حسابی گفتند، بیحساب هم نگفتند و آن این است (من حرف شما را اول تکمیل میکنم بعد جواب میدهم):
ممکن است شما بگویید پس نماز هم از اصول دین است برای اینکه از ضروریات دین نماز است، یعنی از ضروریات نبوت یکی نماز است، چون نماز را هم اگر کسی انکار کند مسلّم مسلمان نیست، و خیلی ضروریات دیگر ما داریم. معاد هم در ردیف آنهاست چون پیغمبر گفته و قطعی است که پیغمبر گفته است و اگر کسی آن را انکار کند با قبول نبوت سازگار نیست. از این جهت اینها را میگوییم «ضروری». [پس، از این جهت نماز هم مانند معاد است و از اصول دین است.]
ولی چنین نیست؛ علتش این است که در قرآن راجع به معاد نظیر نبوت و توحید، ایمان خواستهاند؛ به ما گفتهاند ایمان بیاورید به خدا و ایمان بیاورید به پیغمبر و ایمان بیاورید به قیامت؛ از موضوعات ایمانی شناخته شده. کتب و رسل هم هست ولی کتب و رسل از توابع پیغمبر است.
قرآن میگوید:«آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْکتابِ الَّذِی نَزَّلَ عَلی رَسُولِهِ [١]» و «مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ ... [٢]». گاهی ملائکه هم ذکر شده به عنوان اینکه واسطه وحی هستند، و مسأله ملائکه هم مطرح است.
به هر حال قیامت در قرآن هر جا که مطرح شده به عنوان یک چیزی [مطرح شده] که به آن
[١]. نساء/ ١٣٦.[٢]. بقره/ ٦٢.