مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٤ - داستان درمان امیر سامانی
شاید اول بدنش را ماساژ داد و بعد آمد بیرون. قبلا هم طی کرده بود که امروز من این آخرین معالجه خودم را اعمال میکنم به شرط اینکه دو اسب بسیار عالی به من بدهید. ضمنا به نوکرش گفت این اسبها را زین میکنی و کنار درِ حمام میایستی. بعد خودش میآید سر بینه حمام لباسهایش را میپوشد و یک دشنه به دستش میگیرد و یکدفعه میرود داخل حمام شروع میکند به فحاشی به امیر و میگوید تو مرا بیخانمان کردی، مرا بیچاره کردی، مرا به زور آوردی اینجا، حالا وقتی است که از تو انتقام بگیرم؛ به یک شدتی به او حمله میکند که وی یقین میکند که الآن میخواهد او را بکشد. یکمرتبه تصمیم میگیرد از جا بلند شود که از خودش دفاع کند.
ناخودآگاهانه از جا بلند میشود او که تا آنوقت نمیتوانست از جا بلند شود. تا از جا بلند میشود این هم فرار میکند میآید بیرون و اسبها را سوار میشود و میرود و در منزل اول یا دوم نامهای برای امیر مینویسد که عمر امیر دراز باد و این کاری که من کردم برای معالجه شما بود. و امثال اینها.
در اینجا از اراده خود بیمار استمداد شد برای به جریان انداختن کار بدن. البته شاید بیماریهایی که در قدیم و در جدید نشان میدهند و میگویند درمان آن از نوع درمان روانی است بیماریهایی است که اگر هم بدنی است ولی عصبی است؛ هنوز من نمیدانم که واقعا در بیماریهای غیر عصبی هم [درمان روانی] اثر دارد یا ندارد گو اینکه باز هم ما در کتابها میخوانیم که روی بیماریهای غیر عصبی هم حالت روانی میتواند اثر ببخشد.
این مطلب که یک بیماری از راه تلقین روحی و یا از راه تحریک اراده خود بیمار معالجه شود منشأ یک فکر شد که در بشر نیرویی وجود دارد غیر از این نیروهای مادی بدنی، که همان قوه اراده است و قوه اراده یک قوه مستقلی است در انسان. در دوران جدید هم ما میبینیم که یک چیزهایی پیدا شد که این فکر را به نظر ما تأیید و تقویت کرد، و چیزهای عجیبی در کتابهای روانکاوی و یا در کتابهایی که راجع به هیپنوتیزم نوشتهاند در این زمینه میخوانیم. ما میخوانیم که اول بار که مگنتیزم (مغناطیس) پیدا شد خیال میکردند که در مغناطیس یک نیروی خارقالعادهای وجود دارد و افرادی پیدا شدند که مدعی بودند ما با مگنتیزم معالجه میکنیم؛ اطباء هم اغلب اینها را شیاد میدانستند. بعد واقعا معلوم شد که مغناطیس اثری ندارد، هیچ خاصیت و خصوصیتی [در این زمینه] ندارد. بعد فکر دیگری پیدا شد و آن این بود که شاید آن نیروی موجود در مغناطیس در آن فلز نیست و آن مغناطیسِ دیگری حیوانی در بدن آن شخص است یعنی بعضی از انسانها اصلا در وجودشان قوهای نظیر قوه مغناطیس وجود دارد که با آن [بیماران را] معالجه میکنند، مثل مردی به نام دکتر مسمر که چیزهای عجیبی از او نقل میکنند. ولی میگویند بعدها این فکر هم مردود شناخته شد و گفتند واقعا این طور نیست که در بدن یک انسان قوهای نظیر قوه مغناطیس