مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٠ - جبر علّیت
لایصْدُرُ الّا عَنِ الْواحِدِ. دو قاعده است: «از واحد واقعی جز واحد نتیجه نمیشود، و واحد هم جز از واحد نتیجه نمیشود». این دو، نتیجهاش همین است که همیشه اگر دو علت واقعی یکسان داشته باشیم، محال است که معلولشان یکسان نباشد، کما اینکه اگر دو معلول یکسان داشته باشیم، محال است که علتشان یکسان نباشد.
اما مسأله اراده و انتخاب. ببینید! یک حرفی است که هنوز هم در دنیای اروپا وجود دارد و در دنیای اسلام فقط گروهی از متکلمین آن را گفتهاند و آن این است که اراده و انتخاب و اختیار را منافی با اصل ضرورت علّی و معلولی دانستهاند؛ یعنی این دو را در مقابل یکدیگر قرار دادهاند و گفتهاند یا باید قائل به وجود اراده و انتخاب و اختیار بشویم و اصل ضرورت علّی و معلولی را (یعنی اینکه از علت معین قطعا باید معلول معین نتیجه بشود) انکار کنیم، و یا باید آن را قبول کنیم و این را انکار کنیم. آنوقت آن کسانی که اصل ضرورت را قبول کردند و اصل اراده و اختیار را منکر شدند گفتهاند لازمه قبول اصل ضرورت، امکان پیشبینی است. قهرا آنهایی که اصل اراده و انتخاب و اختیار را به عنوان نقطه مقابل اصل ضرورت علّی و معلولی قبول کردهاند گفتهاند در آنجایی که پای اراده و انتخاب و اختیار به میان میآید (مثل کارهای بشر، بلکه کارهای دنیا چون به انتخاب و اراده الهی صورت میگیرد) امکان پیش بینی نیست.
این حرفِ مهمل، زمینهای به دست مادّیون داده است که تا حدودی که مسأله پیشبینی را توانستهاند در دنیا مسلّم کنند، مسأله اراده و اختیار و انتخاب را بالنتیجه نفی کنند، در صورتی که اینها اصلا به هم ربطی ندارد. قانون علیت یک قانون عمومی است که سراسر هستی را فرا گرفته است و اساسا محال است که موجودی از این قانون خارج باشد، چه آن موجودْ مختار باشد چه نباشد؛ حالا اینکه چگونه امکان دارد که یک موجود، هم مختار باشد و هم تحت تأثیر قانون جبر علّی و معلولی، مسأله جبر و اختیار است که الآن مطرح نیست و اگر لازم باشد در خلال همین مباحث توحید، آن را طرح میکنیم. به هر حال اگر فرضا نتوانیم مسأله اختیار را در مقابل مسأله جبر اثبات کنیم، اصل ضرورت را نمیتوانیم انکار کنیم و انکارپذیر نیست.
بنابراین، این قضیه که اگر ما موضوع دترمینیسم را در کار آوردیم خود به خود مسأله اراده و انتخاب از میان میرود، صحیح نیست. منتها یک چیز دیگر هست و آن این که مادیین در لابلای حرفهایشان وقتی صحبت از علت تامّه میکنند، میگویند «علت تامّه جز همین امور مادی چیز دیگری نیست». بحث ما با مادیین در این است که علتهایی که دخالت دارند، آیا تنها همین علتهای مادی است یا علت دیگری هم هست؟ یعنی عاملهایی که در این قضیه دخالت دارند، آیا همین عاملهایی است که ما به صورت عاملهای مادی با وضع کارشان نشان میدهیم، یا عامل دیگری را هم در این نظم علیت باید دخالت بدهیم، یعنی این عاملهای مادی جزء علتند نه تمام علت؟ بحث