مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩ - اشیاء از جهت وجود دوگونه اند
[مقصودش به این نحو باشد که] این موجوداتی که ما میبینیم (این موجودات سه بعدی که دارای طول و عرض و عمق هستند) آیا هر موجودی در متن واقع دارای یک امتداد و کشش دیگری به نام «کشش زمانی» هست یا نه؟ یعنی او زمان را جدا از اشیاء دیگر جستجو نمیکند، بلکه زمان را در اشیاء جستجو میکند؛ یعنی اگر زمان وجود داشته باشد، معنایش این است که بخشی [١] از وجود من را زمان تشکیل میدهد و یک امتداد و بُعد دیگری هم در من وجود دارد که در آن گیاه و در آن سنگ و در خورشید هم وجود دارد؛ یعنی عالم در متن واقع غیر از این سه کشش طول و عرض و ارتفاع، کشش بالخصوص دیگری نیز دارد که نام آن کشش «زمان» است.
اگر شخص این گونه تصوری از زمان داشته باشد، دیگر زمان را به عنوان پدیدهای در عرض سایر پدیدهها جستجو نخواهد کرد، بلکه میخواهد ببیند در پدیدههای طبیعت یک جنبهای که بشود نام «زمان» روی آن گذاشت وجود دارد یا وجود ندارد.
پس ببینید طرح یک مسأله چقدر تفاوت میکند. (البته این مثالی که عرض کردیم صد درصد منطبق نیست، چون زمان بُعد است و خدا بعد نیست، ولی در این جهتی که منظور ما بود مثال رسایی است.)
اگر کسی در جستجوی خدا باشد به عنوان اینکه یک موجودی جدا از همه موجودات دیگر و در میان موجودات دیگر به نام خدا بخواهد پیدا کند و بگوید «سنگ هست، خاک هست، هوا هست، آب هست، گیاه هست، و در میان این موجودات موجود دیگری هم هست به نام خدا، فرقش این است که او به چشم دیده نمیشود ولی اینها به چشم دیده میشوند»، اگر کسی مسأله را این گونه طرح کند، از اول اشتباه کرده؛ یعنی اصلا خدا را خدا تصور نکرده. اگر خدایی در عالم وجود داشته باشد، او نمیتواند چنین وجود محدودی باشد در کنار سایر موجودات؛ او باید موجودی باشد که به تعبیر قرآن کریم: وَ هُوَ مَعَکمْ أَینَ ما کنْتُمْ [٢] هرکدام از شما هرجا که هستید او با شما هست، هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ [٣] اوّلِ موجودات اوست، آخر موجودات هم اوست. دیگر تعبیر رساتری از این درباره خدا نمیشود پیدا کرد. وقتی میگوییم خدا، یعنی اوّل موجودات و آخر موجودات، یعنی آن که موجودات از او پیدا شدهاند و به او بازگشت میکنند [٤].
[١]
. «بخش» به معنی قسمتی از وجود نیست؛ بلکه [زمان هم مثل] طول و عرض و ارتفاع [است که] در خارج سهامر جدا از یکدیگر نیستند و [جدایی آنها] فقط فرضی است که ما روی شیء واحد میکنیم.
[٢]. حدید/ ٤.[٣]. حدید/ ٣.[٤]. قرآن درباره آخرت این طور میفرماید: یعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ (روم/ ٧) اینها یک ظاهرهای، نمودی، پدیدهای از زندگی دنیا میبینند، اما از آخرت که از این نوع نیست غافل هستند. یعنی قرآن نسبت دنیا و آخرت را نسبت ظاهر و باطن حساب میکند.