مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٧ - نقد کتاب « راه طی شده »
همان خاصیتش به نسل بعد منتقل میشود. نسل بعد باز صدها هزار پیدا میشوند و باز آنهایی که متناسب نیستند از میان میروند؛ انتخاب اصلح و انتخاب طبیعی صورت میگیرد بدون اینکه شعوری در کار باشد. نتیجهاش این است که نظام به وجود میآید بدون شعور.
این البته حرف مهمی است. ما بعد بحث میکنیم که این جور نیست و اینها کافی نیست. نه اینکه بخواهیم بحث کنیم که آیا حرف داروین درست است یا درست نیست، بلکه بحث این است که قوانین تکاملی که داروین بیان کرده است، مؤید برهان علت غایی است و مضر به آن نیست.
پس این را بعد بحث خواهیم کرد.
حرف سومی که ایشان زدند راجع به مسأله قانون بود. قوانین طبیعت را با قوانین دادگستری نمیشود قیاس کرد. در قوانین بشری، قانونگذار یک شخص است و مجری قانون شخص دیگری است و قانون، قراردادی است. در طبیعت، بدون شک قوانینی هست، اما اگر کسی خیال کند قانون، واضع جداگانهای از خالق این مجریان دارد، درست نیست. قانون و این مجریان- که همان اجزاء طبیعت هستند- همه یک چیز است؛ یعنی خاصیت ذاتی این جزء طبیعت- که آن خاصیت را در نظم معینی اجرا میکند- همان قانون اوست. ما هرگز این جور حساب نمیکنیم که اول بگوییم خالق این موجودات چیست، و بعد بگوییم واضع قوانینی که بر موجودات حکومت میکند کیست؛ کأنّه یک بار مخلوقات و موجودات را خلق کردهاند و بار دوم برای آنها قوانینی وضع کردهاند و این قوانین را به آنها تحمیل کردهاند. نه، این جور نیست و یک جعل (به اصطلاح فلسفی) بیشتر وجود ندارد؛ خلقتِ وجود این مخلوقات عین وضع قوانین است و وضع قوانین عین خلقت اینهاست. بنابراین، دو حساب در کار نیست.
حرف آخری که شما گفتید «چگونه در یک بشر کوچک شعور و نظم هست و در عالم بزرگ نیست» این البته تأییدی است برای توحید، که بعد روی آن بحث میکنیم.