مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٠ - از نظر حکمای الهی حدوث ذاتی کافی است برای مخلوقیت
انفعال، مساوی است با مجموع جرمهای حاصل از آن به علاوه آن مقدار انرژی که تولید شده است (یعنی در ازای آن انرژی هم یک مقدار از ماده صرف شده است).
پس اگر بخواهیم این قانون را صحیحتر و دقیقتر بیان کنیم باید بگوییم: در فعل و انفعالات شیمیایی مجموع مادههای شرکت کننده، قبل از فعل و انفعال برابر است با مجموع مواد حاصله بعد از فعل و انفعال به علاوه معادل آن انرژیای که تولید شده است. (تبدیل ماده به انرژی در زمان لاوازیه مطرح نبوده است.) این قانون لاوازیه است و به تمام جهان و اصل خلقت ربطی ندارد و فقط در حیطه فعل و انفعالات شیمیایی است. شیمی بیش از این نمیگوید که در فعل و انفعالات شیمیایی مقدار جرم از بین نمیرود و فقط اتمها جابجا میشوند. (جابجایی اتمها شاید با تغییر صور نوعیه که قدما میگفتند تطبیق شود.) البته چون در زمان لاوازیه نظریه اتم هنوز ثابت نشده بود، ایشان بحث را روی اتم نبرده و فقط از ثبات ماده صحبت کرده.
اما سؤال دوم راجع به تبدّل ماده به انرژی و تعریف انرژی است. انرژی عبارت است از استعداد انجام کار فیزیکی و در فارسی هم به آن میگویند «کارمایه» که ترجمه خوبی از انرژی است. قدر مسلّم این است که انرژیها به همدیگر تبدیل میشوند. مثلا انواع انرژیهای مکانیکی به یکدیگر قابل تبدیل است. حرارت یک نوع بخصوصی از انرژی جنبشی است، چون حرارت معلول حرکت اتمها یا ملکولهای تشکیل دهنده جسم است؛ اختلاف آب ١٠٠ درجه با آب ١٨ درجه در این است که سرعت حرکات ذرات آب ١٨ درجه کمتر است و بنابراین ارتعاشاتش کمتر است. به این ترتیب انرژی مکانیکی قابل تبدیل به انرژی حرارتی است، مانند برخورد چکش به سندان که در اثر این برخورد، انرژی مکانیکی به ذرات تشکیلدهنده سندان منتقل میشود و آن اتمها ارتعاشات بیشتری پیدا میکنند و ما احساس میکنیم که حرارت سندان بالا رفته است، که در واقع علت گرم شدن آن همان تغییر انرژی جنبشی ذرات سندان است. این مسأله تبدیل انرژیهای مختلف به یکدیگر از دیر زمان مسلّم بوده و تازگی ندارد.
اما مسألهای که از زمان اینشتین به بعد مورد بحث قرار گرفته و تازگی دارد، مسأله تبدّل ماده به انرژی است. این مسأله از نظر فلسفه ماتریالیسم از نقطهنظر معرفی کردن اساس عالم مطرح بود [١] و از نظر علم فیزیک هم مطرح بود برای اینکه واقعا میخواستند ببینند که آیا ماده قابل
[١]. مادّیون معمولا میخواستهاند ثابت کنند که ماده به هیچ وجه قابل تحول نیست، چون آنها اساس و کیان عالمرا همین ماده و اتم میدانستند و در واقع واجبالوجود آنها همینها بود.