مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٣٠ - حدیث ثَقَلَین و مسأله عصمت ائمه ( علیهم السلام )
«کتاب و سنت» و «کتاب و عترت» زیرا عترت برای بیان سنت است. صحبت این نیست که ما به سنت رجوع کنیم یا به عترت؟ مثل اینکه سنتِ موجودی از پیغمبر داریم و یک عترت در کنار آن؛ یا باید به سنت مراجعه کنیم یا به عترت! بلکه سخن این است که عترت است که مبین واقعی سنت است و تمام سنت نزد آنهاست. کتابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتی یعنی شما باید سنت مرا از عترت من تلقی کنید.
علاوه بر این، خود همین که میگوییم پیغمبر فرمود: انّی تارِک فیکمُ الثَّقَلَینِ کتابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتی سنت است چون حدیث پیغمبر است. منافاتی میان ایندو نیست. تازه اگر در یک جا- که آن هم قطعی نیست- پیغمبر فرموده باشد: «انّی تارِک فیکمُ الثَّقَلَینِ کتابَ اللَّهِ وَ سُنَّتی» در چندین جای دیگر به آن صورت فرموده. اگر در یک کتاب به این صورت نوشته شده، لااقل در دویست کتاب دیگر به آن صورت نوشته شده است.
به هر حال آن شخص رسالهای در این زمینه تهیه کرد و آن را به دارالتقریب مصر فرستادند.
دارالتقریب هم بیانصافی نکرد و همان کتاب را چاپ و پخش کرد چون مستند بود و نمیتوانستند آن را رد کنند و بگویند چنین چیزی نیست، قابل رد کردن نبود. حالا اگر مرحوم آیت اللَّه بروجردی میخواست مثل دیگران عمل کند، جار و جنجال و هیاهو راه میانداخت که اینها چه میگویند؟! میخواهند حقوق اهل بیت را از بین ببرند، اینها سوء نیت دارند و ...
بنابراین آن روح اصلی امامت این است که اسلام که دینی است جامع و کلی و پرفروغ، آیا بیان آن همان مقداری است که در قرآن اصول و کلیاتش ذکر شده و در کلمات پیغمبر اکرم- که خود اهل تسنن هم روایت کردهاند- توضیحاتش بیان گردیده است؟ هرچه اسلام بود، همین بود؟
البته نازل شدن اسلام بر پیغمبر تمام شد ولی آیا اسلامِ بیان شده همان بود؟ [تمام اسلامِ نازل شده بود؟] یا اینکه بعد از پیغمبر صلی الله علیه و آله اسلام نازلشده بر ایشان که هنوز خیلی از مسائل آن از باب اینکه باید حاجت پیش بیاید، زمان بگذرد و تدریجاً بیان شود بیان نشده بود، نزد علی علیه السلام بود که ایشان میبایست برای مردم بیان کند. در این صورت همین حدیث «کتابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتی» عصمت را هم بیان میکند زیرا پیغمبر میفرماید دین را از این دو منبع بگیرید. همان طور که قرآن معصوم است یعنی در آن خطا وجود ندارد، آن دیگری هم معصوم است. محال است که پیغمبر به این قاطعیت بگوید بعد از من دین را از فلان شخص بگیرید ولی آن شخص برخی از سخنانش اشتباه باشد.
اینجاست که فرضیه شیعه با فرضیه اهل تسنن در مسأله بیان و اخذ دین در اساس فرق میکند. آنها میگویند همانطور که با رفتن پیغمبر وحی منقطع شد، بیان واقعی دین یعنی آن بیانی که معصوم از خطا و اشتباه باشد هم تمام شد. هرچه از قرآن و احادیثی که از پیغمبر رسیده استنباط کردیم، همان است و دیگر چیزی نیست.