مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٦ - بیان خواجه نصیر
فرض کردید که او ممکنالوجود است (یعنی وجود داشتن برای او یک امر عرَضی است) پس علتی او را به وجود آورده است. فکر نمیکنم در این هم بحثی باشد. میگوید میرویم سراغ آن علت؛ آن علت یا «واجب» است یا «ممکن»؛ اگر «واجب» است، پس مطلوب ما که «واجبالوجود در عالم هست» به دست آمد، و اگر «ممکن» است، باز آن هم علت میخواهد. همین طور باز سراغ علتِ علت میرویم و ....
ممکن است شما بگویید بسیار خوب، همینطور بینهایت برود جلو. (کما اینکه اصلا فرضیات مادیین در عصر اخیر بر همین نظام علت و معلول است؛ میگویند این شیء معلول علتی است که آن علت هم باز به نوبه خود معلول یک شیء دیگر است که آن شیء هم باز علت است و معلول، الی غیرالنهایه. نتیجه حرف مادیین این است که نظام هستی از بینهایت ممکنالوجودها تشکیل شده است.)
ابن سینا در جواب میگوید محال است که تمام نظام هستی از بینهایت ممکنالوجودها تشکیل شده باشد، چرا؟ محال بودن آن را از دو راه بیان کرده است: یکی از راه تسلسل، میگوید علت و معلول با یکدیگر همزماناند؛ یعنی این شیء که در اینجا وجود دارد اگر ممکنالوجود باشد، الآن باید علتی باشد که نگهدارنده وجود و موجد آن باشد. آنگاه آن علت هم اگر ممکنالوجود باشد، الآن باید علتی در زمانِ حاضر داشته باشد. آن هم اگر ممکنالوجود باشد، باید علتی در زمان حاضر داشته باشد، و همین طور .... در نتیجه باید الآن در آنِ واحد یک سلسله بینهایت و غیرمتناهی وجود داشته باشد، و چون با براهینی که در مبحث تسلسل [اقامه شده] ثابت شده است که تسلسل علتهای همزمان (نه علتهایی که زمانا منفک از یکدیگر هستند) محال است، پس این هم محال است.
این راه بر دو مطلب مبتنی است که ما اینجا نمیتوانیم این دو مطلب را توضیح بدهیم: یکی اینکه باید ثابت کنیم علت هر معلولی باید با خودش همزمان باشد؛ دوم اینکه باید ثابت کنیم که علتهای همزمان نمیتوانند غیرمتناهی باشند، که همان مسأله تسلسل است.
بیان خواجه نصیر
بیان دیگر این راه که سادهتر است (گو اینکه خود ابن سینا توضیح آن را نگفته است و بعدا دیگران گفتهاند و شاید خواجه نصیر اولین کسی است که این حرف را زده است) این است: ما به اینجا رسیدیم که در دنیا علت و معلول وجود دارد [١]. (حتی «مادی» قبول میکند که هر پدیدهای بلکه هرچیزی که شما در عالم میبینید، معلول علتی است؛ ولی مادی میگوید هر معلولی- که شما اسمش را «ممکنالوجود» گذاشتهاید- معلول علتی است که آن هم مثل خودش ممکنالوجود و
[١]. به زبان ابن سینا: ممکنالوجودی هست که به واسطه علتی وجود پیدا کرده است.