مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٢ - وحی انبیاء
میگفت من چند دقیقه قبل از او رسیدم؛ از پلهها که پایین رفتم، یکمرتبه مثل اینکه مغزم در یک لحظهای روشن شد، تهران را دیدم، خانه برادرم را دیدم، دیدم جنازه پدرم را از خانه برادرم دارند بیرون میآورند، و مردم را دیدم که داشتند تشییع جنازه میکردند. یک حالت ضعفی در من پیدا شد. رنگ در صورتم نماند، بی حال شدم. بعد زنم آمد گفت چطوری؟ چرا رنگت پریده؟ گفتم چیزی نیست؛ جواب او را دادم. بعد دیگر نامه پدرم نیامد. به پدرم خیلی علاقهمند بودم، او هم به من خیلی علاقهمند بود. بعد از آن دیدم که برادرم نامه مینویسد. نمیخواستند که من ناراحت بشوم. تا اینکه من اصرار کردم که بنویسید کیفیت چه بوده است؟ معلوم شد اتفاقا همین جور هم بوده، پدرم در همان لحظه و همان ساعت (گفت یادداشت کردم) در خانه برادرم مرده بوده و [آن حالت من] در همان لحظهای بوده که جنازهاش را بیرون میآوردهاند.
این را من از خود او شنیدم. اگر دروغ هم گفته من از خودش شنیدم.
ولی در وحی حالت استشعار هست یعنی آن کسی که به او وحی میشود میفهمد که دارد از آنجا تلقی میکند و حتی در قرآن اینطور وارد شده که پیغمبر اکرم از ترس اینکه آنچه میگیرد فراموش کند، هنوز جملههایی که میگرفت تمام نشده بود از سر میگرفت تکرار میکرد، آیه نازل شد که: وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یقْضی إِلَیک وَحْیهُ [١] شتاب نکن. از این طرف هنوز داشت میگرفت، از آن طرف داشت تکرار میکرد؛ یعنی این مقدار مستشعر بود به حالتی که برایش رخ میدهد؛ غیر استشعاری نبوده.
نکته سومی که ما در وحی انبیاء از زبان خود انبیاء میفهمیم این است که آنها یک موجود دیگری را غیر از خدا به عنوان فرشته ادراک میکردهاند که او باز واسطه وحی بوده است (خود وحی وساطت بشری است که واسطه شود میان خداوند و افراد دیگر. حال آن [وساطت] چرا و چه ضرورتی دارد، ما به چرایش کار نداریم، ما داریم از زبان انبیاء میگوییم) یعنی این جور نمیگفتند که ما مستقیم همیشه از خداوند تلقی میکنیم بدون آنکه موجود دیگری واسطه باشد، یک موجود دیگری را به نام فرشته که به وجود او هم مستشعر بودند درک میکردند و برای ما معرفی کردهاند (نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ. عَلی قَلْبِک لِتَکونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ) [٢]. «جبرئیل» هم در قرآن زیاد آمده است. حتی همین «شدید القوی» که در اینجا هست، در تفاسیر گفتهاند مقصود جبرئیل است، همان واسطه وحی است.
این واسطه را هم ما نمیتوانیم انکار کنیم. البته نمیخواهم عرض کنم که هیچگاه وحیی برای پیغمبر صورت نگرفته که جبرئیل واسطه نباشد. نه، آن هست، خود قرآن تصریح میکند که هست، ولی اکثر که وحی میشد به وسیله او بوده. حالا این چگونه است که گاهی بدون واسطه هم بوده، خدا میداند، شاید هم یک وقتی به رازش پیبردیم. وَ ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یکلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیاً أَوْ مِنْ وَراءِ
[١]. طه/ ١١٤.[٢]. شعراء/ ١٩٣ و ١٩٤.