مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨١٨ - اشعری گری اسلامی و سوفسطائی گری یونانی
این بود مختصری از جریان تاریخی این مسأله که در اثر بحث از عدل الهی و پیروزی منکرین اصل عدل الهی و در اثر سرایت کردن افکار غیرعدلیه در عدلیه، اصل عدل اجتماعی اسلام هم به روزگار بدی افتاد و سرنوشت شومی پیدا کرد. این اضطراب و تشویش فکری برای عالم اسلام گران تمام شد.
اشعری گری اسلامی و سوفسطائی گری یونانی
این فکر که در اسلام میان دو دسته در موضوع حق پیدا شد که آیا حق و عدالت مقیاس دین است یا دین مقیاس حق و عدالت است، شبیه است به آنچه در میان فلاسفه از قدیمالایام درباره حقیقت پیدا شد: آیا حقیقتی در واقع و نفسالامر هست و ذهن ما در ادراکات و اندیشههای خود تابع واقع و حقیقت و نفسالامر است، یا این طور نیست و حقیقت تابع ذهن و فکر ماست؟ به عبارت دیگر اینکه در افکار و اندیشههای علمی و فلسفی خود میگوییم فلان مطلب این طور است یا آن طور، آیا در واقع آن مطلب حقیقتی است چه ما آن را درک بکنیم و چه درک نکنیم، و چون ذهن ما آن را آن طور که هست درک میکند ادراک ذهن ما یک ادراک حقیقی است، و یا اینکه امر به عکس است و حقیقت تابع ذهن ماست، هر طور که ما درک کنیم آن حقیقت است، و چون اشخاص مختلف ممکن است به انحاء مختلفه یک مطلب را درک کنند حقیقت نسبت به هرکدام از آنها یک چیز است غیر آنچه برای دیگری است، پس حقیقت نسبی است؟ در یونان قدیم گروههایی پیدا شدند که اندیشه انسان را مقیاس حقیقت دانستند نه حقیقت را مقیاس اندیشه انسان، گفتند: مقیاس همه چیز انسان است. اینان در تاریخ فلسفه «سوفسطائیان» خوانده میشوند.
آنها از لحاظ زمان مقدّمند بر متکلمین اسلامی و دلایلی بر مدعای خود آوردهاند نظیر دلایل منکرین اصل عدل در اسلام. منکرین اصل عدل به خیال خود تناقضها و جمع مختلفات و تفرقه متشابهاتی در دستورهای اسلامی پیدا کردند و گفتند به دلیل این تناقضات نمیشود صلاح و فساد واقعی مقیاس دستورهای دینی باشد، بلکه دستورهای اسلامی مقیاس خوبی و بدی و صلاح و فساد است. آنها هم، به دلیل تناقضها و خطاهایی که در عقل و حس پیدا میشود گفتند ممکن نیست حقیقت مقیاس ذهن باشد، بلکه ذهن مقیاس حقیقت است.
جوابهایی که فلاسفه به آن شکاکان یونانی و غیر یونانی که در عصرهای اخیر هم کم و بیش بودهاند دادهاند شبیه جوابهایی است که علمای عدلیه به آن دسته دیگر- که خوب است آنها را شکاکان و سوفسطائیان دینی بخوانیم- دادهاند. وارد تفصیل این مبحث نمیشوم.