مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٠٢ - روح، ملاک تشخص انسان
میدانند، ملاک تشخص [١] و من بودنِ من را به همان روح میدانند و میگویند اصلا من که من هستم، من بودن من (همان که به علم حضوری وجودش را درک میکنم) به روح من است.
خاطرات و خطوراتی هم که در ذهن من پیدا میشود، همه به یک نقطه مرکزی معین وابستگی دارد؛ یعنی آن دیدن، دیدن من است نه دیدنی که به یک مجموع نسبت بدهم؛ یعنی دیدنْ دیدنی است که به یک واحد واقعی نسبت داده میشود. دیدن من، رفتن من، احساس کردن من، من بودن من، شخص بودن من، هویت فردی من، همه به روح من است. بدن من، در شخصیت من به معنی روانشناسی مؤثر است (یعنی مسلّما صفات ممتازه من به این ترکیبات بدنی من بستگی دارد که به هر اندازه با شما شبیه باشم شخصیت من شبیه شخصیت شماست) ولی شخص من و هویت من به این بدن من بستگی ندارد. بدن من در طول عمر هر مقدار که تعویض و تبدیل شود، شخص من همان شخص است، چون ذات من به چیز دیگری تبدیل نمیشود. سلولهای بدن من یا مثلا پیکرهای [٢] از یک سلول من ممکن است تبدل پیدا کند و یکی برود و دیگری جای او را بگیرد و بالاخره بدن من تعویض شود، ولی خود من عوض نمیشوم؛ چون آن که من هستم، از اوّلی که خودم را احساس کردم و وجود خودم را درک کردم تا آخر، در وجود من ثابت است و من همان «من» هستم و بقیه هرچه هست متغیر است.
حتی صفات روحی من هم احیانا ممکن است متغیر شود. اگر فراموشی واقعی وجود داشته باشد [٣]، ما در طول عمرمان هر روز هزارها خاطره در ذهنمان میآید و از نظر روانشناسی جزء شخصیت ما میشود، ولی دو روز دیگر همه را فراموش میکنیم، تمام جزئیات امروز فردا فراموش میشود، حتی چیزهایی هم که در حافظه ما جاگیر میشود و خیال میکنیم در حافظهمان مانده، بعد تدریجا فراموش میشود. بنابراین جنبههای روحی ما هم مرتب تغییر و تبدیل پیدا میکند ولی اینها به منزله اعراض و عوارضی است که بر «من» وارد میشود و از «من» گرفته میشود ولی خود «من» هیچ وقت محو نمیشود، خود «من» همیشه هست و به چیز دیگر تبدیل هم نمیشود.
بنابراین [در قیامت] مسأله بقای شخصیت به مفهوم هویت فردی [مطرح است.] من در
[١]. اگر هم میگوییم «شخصیت» مقصودمان همان تشخصِ شخص است.[٢]. موادی که سلول بدن من را تشکیل میدهند.[٣]. «فراموشی» برحسب ظاهر وجود دارد، و الّا از نظر علمی خلاف آن را میگویند.