مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٢٦ - طرح غلط مسأله
را، و تا دامنه قیامت چنین باشد. اگر اسلام دنیا را هم بگیرد (همانطور که نیمی از دنیا را گرفت و الآن هم جمعیتی در حدود هفتصد میلیون نفر [١] تحت لوای اسلام هستند) و بنا بشود که مقررات اسلامی در تمام نقاط آن رعایت شود چه به صورت حکومت واحد و چه به صورت حکومتهای متعدد، قانون همین است. پس اینکه میگوییم پیغمبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را تعیین کرد، براساس همین اصل کلی بود که حکومت باید تنصیصی و تعیینی باشد و مطابق این فلسفه اصلًا لزومی ندارد که حتی پیغمبر علی را از جانب خدا تعیین کرده باشد، چون پیغمبر میتوانست با وحی مطلبی را بیان کند و ائمه نیز، هم مُلهَم هستند و هم از ناحیه پیغمبر علومی را تلقی کردند، ولی بعد که این طور نیست. پس اگر اصل کلی در حکومت از نظر اسلام این باشد [که حکومت باید تنصیصی و تعیینی باشد،] حتی لزومی ندارد که پیغمبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را از طریق وحی تعیین کرده باشد، بلکه به نظر و صوابدید شخص خودش تعیین کرده است و ائمه علیهمالسلام نیز به صلاحدید خودشان [جانشین خود را تعیین کردهاند.] بنابراین، از نظر پیغمبر صلی الله علیه و آله تعیین علی علیه السلام برای خلافت نظیر تعیین حاکم است برای مکه و تعیین امیرالحاج برای حجاج. همانطور که در آنجا کسی نمیگوید که اگر پیغمبر فلان شخص را برای حکومت مکه فرستاد یا معاذ بن جبل را برای تبلیغ اسلام به یمن فرستاد، در اثر وحی بود، بلکه میگویند پیغمبر به حکم اینکه از ناحیه خداوند مدیر و سائس مردم است، در برخی مسائل که به او وحی نمیرسد به تدبیر شخصی خودش عمل میکند، [در اینجا نیز باید گفت که پیغمبر صلی الله علیه و آله به تدبیر شخصی خودش علی علیه السلام را برای خلافت تعیین کرد.]
اگر ما مسأله امامت را به همین سادگی طرح کنیم- که مسأله حکومت دنیاوی میشود- غیر از اینکه بگوییم این مسأله غیر از آن امامت محلّ بحث است، جواب دیگری نداریم چون- همان طور که عرض کردم- اگر مسأله به این شکل باشد، اصلًا لزومی ندارد که وحی دخالت کرده باشد.
وحی حداکثر همین قدر دخالت میکند که ای پیامبر! تو وظیفه داری کسی را که صلاح میدانی تعیین کنی و او هم برای بعد از خودش هرکسی را که صلاح میداند انتخاب کند و همینطور تا دامنه قیامت.
اگر امامت را به این شکلِ ساده و در سطح حکومت طرح کنیم و بگوییم امامت یعنی حکومت، آنوقت میبینیم جاذبه آنچه که اهل تسنن میگویند بیشتر از جاذبه آن چیزی است که شیعه میگوید؛ چون آنها میگویند یک حاکم حق ندارد حاکم بعدی را خودش تعیین کند بلکه امت باید تعیین کند، اهل حلّ و عقد باید تعیین کنند، مردم باید تعیین کنند، انتخاب او باید براساس اصول دموکراسی صورت بگیرد، حقی است مال مردم و مردم حق انتخاب دارند. ولی مسأله به این
[١]. [مطابق آمار آن زمان.]