مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩٩ - قولی دیگر در بیان استدلال قرآن
ای کاش من نبودم، عالمی نبود، اما نمیتوانید بگویید ای کاش من بودم، عالم هم میبود، راه هم میبود و من هم از این طرف میرفتم ولی به افغانستان نمیرسیدم؛ چنین چیزی محال است. من میخواهم امسال بروم مکه، ولی به قول سعدی به طرف ترکستان راه میافتم. حال چه عیبی داشت خدا چنین درست میکرد که من به طرف ترکستان میرفتم ولی به کعبه میرسیدم؟! این محال است. شما میتوانید بگویید ای کاش عالمی نمیبود، من نمیبودم، راهی نمیبود، کعبهای نمیبود، ترکستانی نمیبود، نه اینکه اینها همه همین طوری که هستند باشند و من هم از این راه بروم ولی به آنجا نرسم. از آن راه رفتن نهایتش این است و محال است غیر از این باشد؛ این توهّمِ ماست که از اینجا برویم و به آن نتیجه نرسیم.
این راهها چون خیلی واضح است، شما هیچ وقت عوامترین عوام را پیدا نمیکنید که دعا کند خدایا من از اینجا میروم به طرف شمال ولی [تو کاری کن که] به مازندران نرسم؛ ولی راههای دیگر چون جنبه راه بودنش بر مردم مخفی است، توقع میکنند که از این راه بروند ولی به نتیجه و نهایتش نرسند. پس مسأله این نیست که چیزی را وضع کرده باشند.
آنوقت وظیفه یک نفر عالم یا هادی و پیغمبر این است که اعلام میکند از این راه نرو که طبعا و قهرا به آن نتیجه میرسی. و خدای ارحم الرّاحمین با اینکه ارحم الرّاحمین است و رحمتش هم غیرمتناهی است، معذلک تبدیل نمیکند، چون محال است؛ یعنی یک تصور غلط است و نمیتواند واقعیت باشد.
در مورد مجازاتهای اخروی شما گفتید همه چیز دست خداست. البته که همه چیز دست خداست اما آیا «همه چیز دست خداست» یعنی خداوند محالی را ممکن و ممکنی را محال میکند؟ محال، بالذات محال است. در مسأله مجازاتها- آن طوری که ما در کتاب عدل الهی گفتهایم و در اینجا هم بیان کردیم- اگر ما باشیم و قرآن، قرآن میگوید این خودِ عمل شماست نه چیز دیگر. شما میتوانید از خدا این توقع را داشته باشید که من نباشم تا این عمل را ایجاد کنم و اساسا عمل ایجاد نشود، نه اینکه عمل ایجاد شود ولی خودش خودش نباشد. قرآن میگوید آن عقرب گزنده جرّاره قیامت که چنین تو را میگزد، همان گزیدنی است که تو در دنیا در فلان ساعت مرتکب شدی؛ چون هیچ چیزی معدوم نمیشود؛ هر چیزی که موجود شد یک وجههاش معدوم میشود و وجهه دیگرش باقی است؛ وجود این جهانیاش معدوم میشود، ولی وجود آن جهانیاش باقی است؛ تو خیال میکنی معدوم شد، ولی واقعا باقی است. در مورد فرزند، مگر میشود کاری کرد که فرزندِ کسی فرزند او نباشد؟! مثلا فرزندی از زنا از کسی متولد شود، بعد بگوییم کاری کنیم که این فرزندْ فرزند او نباشد؛ نه، وقتی فرزند او شد، دیگر فرزند اوست؛ فرزندِ او، فرزندِ اوست.
شما درباره آن مثال فرمودید «در آنجا خالق دره کسی است و واضع قانون کس دیگر و نمیشود