مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠٧ - توصیفات خدا به عظمت و جلال در قرآن
جایی بودن، همه زمانی بودن، با همه چیز بودن، هیچ چیز از او خالی نبودن، ظاهر بودن، باطن بودن، اول بودن، آخر بودن، تمام اسماء حسنی یعنی تمام جمال و کمال از آنِ او بودن و هرچه غیر او دارد از او دارد، این گونه خدا را وصف کردن که همان حد اعلای توصیفی است که بشر از خدا توانسته است بکند، چطور انسان میتواند [بپذیرد که این از یک مرد امّی است؟!] تازه این بیانی که من کردم بسیار ضعیف است نسبت به آنچه که حتی خودم میتوانم در جلسات متعددی بیان کنم تا چه رسد نسبت به آنچه که قرآن میخواهد بیان کند.
من خودم به فکر خودم ابدا نمیتوانم باور کنم که یک انسان، هر اندازه نابغه باشد، به فکر شخصی خودش بتواند خدا را به این عظمت توصیف کند. این جز اینکه یک ریزشی از جای دیگر و ارائهای از افق دیگر بوده که به زبان مقدس او جاری میشده است چیز دیگری نیست. اگر شما وارد اغلب تفاسیر مفسرین بشوید میبینید به این آیات که میرسند گیر میکنند، واقعا نمیتوانند بفهمند، بعد مجبور میشوند همه اینها را به گونهای تأویل کنند چون ظرف ذهنشان گنجایش ندارد، آنهایی که تنها میتوانستهاند یک مفسر ساده باشند. حال چطور یک عالم درسخوانده که انواعی از درسها را خوانده هنوز عقل و فکرش گنجایش درک چنین مطلبی را ندارد ولی یک مرد امّی درس نخوانده کتابندیده مدرسه نرفته با هیچ عالم ننشسته که قاعدهاش این بود که اصلا او بیاید خدا را به صورت یک موجود مجسمی مثل اهورا مزدا معرفی کند که سر خدا این قدر است و پای خدا این قدر، یا به قول فلاماریون کشیشهای مسیحی هشت قرن بعد از قرآن هنوز میگفتند فاصله چشم راست خدا تا چشم چپ خدا شش هزار فرسخ است، وقتی بخواهد خدا را به عظمت توصیف کند این گونه توصیف میکند؟! این، نمایش فکر بشر است. آنوقت این چگونه ممکن است که یک بشری از فکر خودش بتواند خدا را آن گونه توصیف کند که هر موحدی، هر مقدار عمیق باشد، بالاتر از قرآن نتواند یک کلمه حرف بزند و هرچه که معرفت خداشناسی بالاتر میرود خودش را با قرآن متجانستر مییابد.
قسمت دیگری که تحت عنوان زیبایی و لطف خواستم ذکر کنم، مقایسه مختصری بود میان خدا به مفهومی که فلاسفه به طور کلی میشناساندند و خدایی که پیامبران به بشر معرفی کردهاند و مخصوصا خدایی که قرآن معرفی کرده است که این خدا- یعنی خدای پیامبران- چقدر زیبا و شایسته دوست داشتن است و به چه صفات جمیلی ستایش شده است و خدای فیلسوفان چقدر خشک و چقدر جامد و بیروح است! و این خدا میتواند موضوع ایمان واقع بشود و آن خدا نمیتواند موضوع ایمان واقع بشود. اگر لازم شد انشاءاللَّه در جلسه آینده درباره آن صحبت میکنیم.