مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠٩ - توصیفات خدا به عظمت و جلال در قرآن
مثلا آثاری که به نام کتاب آسمانی باقی مانده، ما یک توحید خالصی [در دین زردشت] پیدا نمیکنیم؛ و مسأله اهورا مزدا را هم که عرض کردم نخواستم بگویم که واقعا در تعلیمات اصلی زردشت چنین چیزی بوده، مقصودم باز همین نارسایی افکار و اندیشههای بشری در آن زمان بود که نمیتوانستند خدای مجرد و منزه از زمان و مکان و شکل و صورت را در ذهن خودشان تصور کنند.«فَأَینَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» در اندیشه بشر آن زمان نبوده.
اما بیان ایشان از نظر ما بیان صد درصد درستی است چون در باب پیدایش عقیده توحید و عقاید بتپرستی دو نظر متضاد است: یک نظر این است که فکر اوّلی که برای بشر پیدا شده است طبیعتپرستی بوده و این طبیعتپرستی سیر تکاملی پیدا کرده و کمکم ارواحپرستی آمده و بعد ارواحپرستی به تدریج تبدیل به واحدپرستی شده است. اغلب، کسانی که طرز تفکر ماتریالیستی دارند این طور میگویند که به موازات اینکه فکر بشر ترقی کرده یا اقتصاد زندگی بشر ترقی کرده (حتی یک روابطی هم قائل میشوند)، مثلا وقتی در اجتماع قدرتهای متعدد حکمفرما بود خدایان متعدد را پرستش میکردند؛ از وقتی که حکومت واحد در اجتماع پیدا شد و یک قدرت همه اجتماع را اداره میکرد این امر سبب شد که در پرستش هم یک قدرت را پرستش کنند. به هر حال طرز فکر ماتریالیستی اغلب این است که توحید بعدها زاییده شده است و هزارها سال بر بشر گذشته است که فکر خدا [پدید آمده] و خدای واحدی که خالق کل و یگانه موجود لایق پرستش باشد در عالم نبوده و اینها همه بعد پیدا شده است. نقطه مقابل این نظر همین فکری است که آقای دکتر توضیح دادند که نه، بتپرستی زاییده خداپرستی است؛ یعنی اول خداپرستی در میان بشر بوده، بعد انحراف از خداپرستی به صورت بتپرستی در آمده است.
حتی در اخبار ما به این صورت ذکر شده که از امام میپرسند که بتپرستی از چه زمانی پیدا شد؟ جواب میدهند ادریس پیغمبر شاگردی داشت به نام اسقلینوس که مرد حکیمی بود. مردم به او خیلی ارادت میورزیدند و خیلی او را دوست داشتند. او مُرد. در مرگ او مردم فوقالعاده متأثر شدند. شیطان برای اینها این فکر را پیش آورد که حالا اسقلینوس خودش که نیست پس مجسمهاش را بسازید و لااقل با دیدن مجسمهاش برای خودتان تسلیخاطری ایجاد کنید.
مجسمهاش را ساختند. مردم به عنوان دیدار او میرفتند پیش مجسمهاش. کمکم نزد مجسمه او تعظیم میکردند و به تدریج معتقد شدند که اصلا یک خاصیتی در این مجسمه هست، روح اسقلینوس در این مجسمه حلول کرده است. بعد میرفتند حاجتهای خودشان را از این مجسمه میخواستند. کمکم خداپرستی تبدیل شد به بتپرستی. در حدیث چنین است که اصل، خداپرستی است و بعد بتپرستی. بعضی از مستشرقین و نیز دیرینهشناسها همین عقیده را دارند. یک مرد آلمانی معروفی هست به نام ماکس مولر؛ او نظریهای دارد که من زیاد در کتابها دیدهام. ژول لابوم-