مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٦ - نقد کتاب « راه طی شده »
قوانین معینی که در طبیعت وجود دارد با هم برخوردهایی کردهاند؛ آنچه که قابل بقا بوده مانده و آنچه که قابل حیات بوده تشکیل شده، و آنچه که نشده از بین رفته. ما خیلی چیزهای ناقص- مثلا بعضی موجودات زنده ناقص- میبینیم که نسبت به انسان در سطح خیلی پایینتری قرار دارند. بعضی از اینها که در طبیعت قابل بقا نبودهاند، خود به خود از بین رفتهاند، و در طی قرون و اعصار متمادی آنچه که قابل بقا بوده مانده.
مطلب دوم اینکه ما راجع به مصنوع و مخلوق صحبت کردیم، ولی راجع به قوانین موجود در طبیعت بحثی نشد؛ مثل این میماند که ما راجع به یک رأیی در یک دادگاه جنایی بحث کنیم که فلان کس را فلان قاضی محکوم به اعدام کرد، ولی هیچ راجع به قوانین موجود که چطور شد و چه کسی این قانون را وضع کرد که منتج به رأی قاضی شد، بحث نکنیم. علیالظاهر آن قاضی آن شخص را محکوم به اعدام کرده، ولی اصل مطلب، آن قوانینی است که در زمان خیلی پیشتر از آن وضع شده.
حالا ما اگر در طبیعت یک قدری کلیتر نگاه کنیم، به همان قوانین منظمی بر میخوریم که موجودی را قابل بقا میکند و موجود دیگر را محکوم به نیستی میکند. من اینجا نمیخواهم درباره این قوانین از نظر علمی بحث کنم، ولی برای بشر خیلی خودخواهی است که خودش را ذیشعور بداند و تدوینکننده این قوانین را بدون شعور بداند.
استاد: من بیان ایشان را تجزیه میکنم. بیان ایشان دو سه قسمت بود. یک قسمت راجع به اینکه ممکن است کسی بگوید در کنار این نظامی که شما نشان میدهید که از تدبیر حکایت میکند، بینظمیها و نقصهایی هم در عالم هست، بنابراین، این به آن در. اینها را اگر میل داشته باشید، بعدا به صورت اشکالات طرح میکنیم.
مطلب دومی را هم ایشان اشاره کردند، ما در نظر داریم بعد مفصلا عرض کنیم. وقتی فرضیه داروین در دنیا پیدا شد، آن را ضربه بزرگی بر استدلال نظام خلقت تلقی کردند و گفتند با همین قوانین انتخاب طبیعی داروین [١] میشود نظام موجودات زنده را توجیه کرد بدون اینکه به فرض «تدبیر» احتیاجی باشد؛ برای اینکه همان موضوع انتخاب اصلح میگوید فرض کنید صدها هزار از یک موجود پیدا شود، آنهایی که وجودشان متناسب با بقا نیست از میان میروند و تصادفا آن یکی که در میان صدها هزار وجودش متناسب با بقاست باقی میماند، بعد هم به حکم قانون وراثت با
[١]. داروین معتقد بود که موجودات، مخصوصا ذیحیاتها از ناقص و کوچک شروع شدند و بعد تکامل پیداکردند، و چهار اصل ذکر کرد که هر چهار تا ناشی از علت فاعلی است و هیچ کدام با علت غایی ارتباط ندارد.