مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٨ - از نظر حکمای الهی حدوث ذاتی کافی است برای مخلوقیت
است.
استاد روزبه: بله، یعنی ایشان مانع را عبارت میدانسته از مقاومت هوا و حال آنکه این طور نیست. اگر ما در خلأ هم یک سنگی را پرتاب کنیم [پس از مدتی برمیگردد.]
استاد: بله، چون مانع دیگری وجود دارد.
استاد روزبه: بله، جاذبه وجود دارد.
استاد: بحث او این نیست، بحث او روی مانع است. او روی این بحث نمیکند که آیا موانع منحصر به هواست یا نه. من این را قبول دارم که قدما راجع به قوه جاذبه فکر نکرده بودند، ولی صحبتْ این نیست؛ صحبت در این است که جسمی که یک حرکت قسری انجام میدهد، آیا اگر موانع نباشد، باز خود به خود میایستد یا نه؟
استاد روزبه: خیر نمیایستد، البته اگر لفظ موانع را به طور کلی گفته بود.
استاد: اصلا بحث همین است. این را به عنوان مثال ذکر میکنند. بحث روی این جهت است که اگر موانع نباشد، حرکات قسری هم ادامه پیدا میکند و سرّ اینکه قسر دوام پیدا نمیکند (القسر لایدوم) این است که همیشه با مانع برخورد میکند.
من باور نمیکنم که حتی ارسطو هم آن حرف را زده باشد. اینها وقتی میگویند «قوه» منظورشان ضربههایی است که از خارج بر یک جسم وارد میآید، همان طوری که جنابعالی تعریف کردید. وقتی شما میگویید «قوه»، یعنی نیرویی که از بیرون بر یک جسم وارد بیاید، در صورتی که از نظر قدما «قوه» در درجه اول نیرویی است که در خود جسم است و نیروهای خارجی نوعی از قوه است. آیا شما امروز میتوانید بگویید نیروی داخلی در اشیاء وجود ندارد و قوه را طوری تعریف کنید که به این موانع منحصر شود؟ شما از کجا میتوانید ثابت کنید که در داخل اشیاء، قوه (یعنی مبدأ نیرو) وجود ندارد؟ چرا شما قوه را این طور تعریف میکنید؟ اینکه قوه را این طور تعریف میکنید که فقط آن چیزی است که در سرعت یا جهت حرکت تغییری ایجاد میکند، مبنی بر همان فرض قانون جبر گالیله است و قانون جبر گالیله مبنی بر این است که قوه را منحصر بدانید به نیروهایی که از خارج بر شیء وارد میشود، در صورتی که چه مُلزِمی از نظر علم