مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٩ - احضار ارواح
اصلی به دفعه آینده موکول شد و این مسأله باعث میشود که در مخیله انسان این فکر بیاید که شاید عده زیادی از مردم بتوانند به مقام نبوّت برسند چون قدرتشان فرق میکند با این استدلالی که گفته شد. من فکر میکنم که اگر مقدمه و نتیجهگیری در یک جلسه باشد شاید انسان بهتر بتواند ایندو را به هم ربط بدهد. چه بسا در جلسه آینده عدهای از آقایان تشریف نداشته باشند یا بعضی از مطالب از خاطر انسان رفته باشد.
موضوع دیگر که من میخواستم سؤال کنم، البته شاید زیاد به این بحث مربوط نباشد ولی چون مسأله منیتیزم مطرح شد به یاد من آمد که در کتابی که فلاماریون به نام اسرار مرگ نوشته از این مسائل و داستانها خیلی زیاد نقل میکند. از جمله میگوید یکی از دوستان من مرا دعوت کرد که امروز یکی از منیتیزرها میآید منزلمان شما هم بیایید. در آنجا خانم میزبانِ ما را خواب کردند. از او درباره آیندهاش پرسیدند. گفت در شش ماه آینده روز دوشنبه ساعت ٥/ ٢ بعد از ظهر اتفاق ناگواری برای من میافتد. ما ماه بعد جلسه را تکرار کردیم، باز همان تاریخ را یادآور شد و اشاره کرد به اتفاق ناگواری که باید برایش رخ دهد.
این موضوع چند مرتبه تکرار شد. حتی دو سه روز قبل از آن تاریخی که معلوم کرده بود باز تأیید کرد. در روز موعود، ما در منزل این خانم حاضر شدیم و قرار این بود که به اتفاق شوهرش مواظب او باشیم مبادا این اتفاق ناگوار که میگوید واقعا برایش رخ بدهد. ساعت نزدیک ٥/ ٢ بود که غذا تمام شده بود و همان ساعتی که خانم معلوم کرده بود از جایش بلند شد که من بروم آشپزخانه برای شما قهوه بیاورم. گفتیم ما قهوه نمیخواهیم. اصرار کرد و ما هم چون نمیخواستیم موضوع را به خودش بگوییم که چنین پیشبینیای از طرف خودش شده، به شوهرش اشاره کردم که با هم بروید. بین اتاقی که نشسته بودیم و آشپزخانه، راه پلّهای بود که به طبقه پایین میرفت. در همان لحظهای که او از جلوی پله رد میشد موشی از سوراخ درآمد. این خانم به محض دیدن موش ناراحت شد و جیغ کشید و از پلهها افتاد دندههایش شکست.
اگر ما این مسائل را قبول کنیم میرساند که مسأله جبری است یعنی اتفاقاتی که برای من باید بیفتد همه از قبل پیشبینی شده، چه من بخواهم و چه نخواهم این اتفاقات میافتد. البته این شاید مقداری به مسأله قضا و قدر و جبر و اختیار مربوط بشود ولی من خواستم توضیحی هم در این مورد بفرمایید.
استاد: اما مسأله اوّلی که آقای دکتر فرمودند راجع به اینکه همه میتوانند پیغمبر باشند؛ نه، این