مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٥ - نظریه سوم
منظمی دارد، هر موجودی در مرتبه خودش که موجود شده نمیتوانسته غیر از این باشد که هست.
بشر در این مرحلهای که هست، با این نیازهایش، با همین نقصها و کمالهایش، نمیتواند غیر از این باشد، نمیتوانسته از این ناقصتر باشد و نمیتوانسته کاملتر باشد.
بهترین مثال در باب نظام خلقت مثال اعداد است. این که انسان فرض میکند که یک موجودی در مرتبه موجود دیگری باشد، چرا این آن نشد، چرا الاغ انسان نشد چرا انسان الاغ نشد، حتی چرا زید عمرو نشد چرا عمرو زید نشد، چرا ابوجهل پیغمبر نشد چرا پیغمبر ابوجهل نشد، درست مثل این است که بگوییم چرا ٤، ٥ نشد چرا ٥، ٤ نشد؟ اصلا ٤ بودن ٤ به همین است که در این جایی که هست باشد، اگر ٤ را از اینجا برداریم نه این است که ٤ را ما ٧ کردهایم، اصلا آن ٤ نیست، ٧ است. ٧ را هم از جای خودش برداریم بیاوریم جای ٤، نه این است که جای ٧ را عوض کردهایم ولی ٧، ٧ است؛ اصلا ٧ جایش عوض بشود خودش خودش نیست.
موجودات در این عالم به اصطلاح فلاسفه مرتبهشان مقوّمشان است، یعنی هر موجودی در هر مرتبهای که وجود دارد [آن مرتبه] جزء ذاتش است، اصلا محال است، فرض امر محال است [که مرتبه آن عوض شود و آن موجود همان باشد.] همین طور که شما در علم حساب اصلا فکر نمیکنید که بگویید چرا ٧، ٨ نشد چرا ٨، ٧ نشد، در نظام خلقت هم این طور است، اساسا این چراها نمیآید. من هم [که] این مسأله نیاز را عرض کردم، دیدید دنبالش نیاوردم که چون نیاز اینچنین است [پس عدم ارسال پیامبران بر خداوند قبیح است.] البته بعضی متکلمین بودند که این طور میگفتند: چون چنین نیاز بود، بر خداوند قبیح بود که پیغمبران را نیاورد، اگر خداوند پیغمبران را نمیفرستاد فقط کار زشتی را مرتکب شده بود. نه، اگر نیاز باشد و استعداد هم باشد، هم نیاز باشد هم امکان افاضه فیض، قطعا میشود. اگر نیاز نباشد [و فرضا چیزی موجود شود] یک موجودی است که در خلقت باقی نمیماند، مثل انگشت اضافی است که خود طبیعت حذفش میکند. خلقت، امری را که مورد نیاز نباشد و با سایر امور تلازم نداشته باشد [فرضا] هم وجود پیدا کند حذف و طرد میکند.
- مسأله اول مسأله اصول دین بود که فرمودید اصول دین سه تاست و در مذهب شیعه میگویند پنج تاست در حالی که به نظر بنده اصول دین دوتاست چون اصول، آن را میگوییم که منشعب از همدیگر نباشد؛ یکی توحید است یکی نبوت است و معاد زاییده ایندوست یعنی اگر کسی توحید را بپذیرد و نبوت را هم بپذیرد به طور اتوماتیک و خواه ناخواه معاد را میپذیرد مگر دومی را نپذیرفته باشد. البته توحید هیچ به اینها ارتباط ندارد یعنی یک کسی میتواند خداپرست باشد و انبیاء را قبول نکند کما اینکه بسیاری از دانشمندان دنیا هستند و