مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٦ - هدایت در حیوان و انسان
دیگر که اسمش را از قدیم «اشراق» گذاشتهاند و امروز هم «اشراق» میگویند. (البته ما مطالب اشراقیای را میگوییم که علم امروز تا حدودی قبول دارد.) یک بحث مختصری هم درباره رؤیا و عالم خواب دیدن میکنیم و یکی دو قسمت دیگر هم هست که راجع به انسان میشود بحث کرد.
ما در باب برهان نظم و اصل هدایت- که در زبان دیگران ایندو یکی است- دلیلهای مثبِتین را ذکر کردیم، ولی مخالفین هم راجع به همان برهان نظم و قهرا اصل هدایت ایرادهایی دارند؛ آنها میگویند ما میتوانیم نظم موجودات یا هدایت موجودات را از راههای مادی توجیه کنیم. از بحث هدایت که فارغ شدیم، ببینیم حرف آنها چیست. در درجه اول نظریه تکامل داروین (داروینیسم) را بیان میکنیم، البته نه به عنوان اینکه ببینیم تکامل چه نظریهای است و آیا نظریه تکامل در اصل صحیح است یا صحیح نیست (مفهوم کلی نظریه تکامل صحیح است)، بلکه از این نظر که آیا بدون دخالت دادن اصل هدفگیری و هدفداری، و به عبارت دیگر بدون دخالت دادن ماوراءالطبیعه اصلا تکامل قابل توجیه است یا قابل توجیه نیست.
- سؤالی که داشتم راجع به اصل هدایت است. اصل هدایت اصلا مربوط به ساختمان خلقت موجودات است. آنچه که تا امروز علم در مورد اصل هدایت موجودات ذیحیات ثابت کرده، تمام مربوط به فیزیولوژی است؛ منتها فیزیولوژی بدن انسان و ساختمان بدن حیوانات خیلی دقیقتر و پیچیدهتر از ساختمان یک اتومبیل است که جنابعالی مثال زدید. مثلا کسی که از او خون میرود، همان عضوی که مأمور این کار است، در آن موقع یک کمبود شیمیایی در خودش حس میکند و شروع میکند به ترمیم کردن آن کمبود. بنابراین، اصل هدایت مربوط به طرز ساختمان و فیزیولوژی بدن حیوانات و انسان است و این مثالهایی که جنابعالی زدید تا اندازهای ناقص بود.
استاد: اما اینکه فرمودید «مربوط است»، ما مربوط بودن را نمیخواهیم انکار کنیم؛ اصلا چطور میشود مربوط نباشد؟! حتما مربوط است. اما صحبت در این است که آیا همین نفس ساختمان مادی کافی است یا کافی نیست؟ شما خودتان در بیانتان جملهای فرمودید که معلوم شد کافی نیست؛ فرمودید «وقتی کمبودی پیدا میشود عضو مربوط حس میکند، بعد همان را میسازد».
حرف ما سر همین «حس میکند» است؛ آیا «حس میکند» یعنی او حس میکند یا شما حس میکنید؟ یعنی آیا شما از روی اراده آن را انجام میدهید یا در خود آن عضو، همان حس- به قول شما- [انجام میدهد؟] «نفس» هم که آنها میگویند، یک امر جداگانه نیست؛ نفس با بدن اتحاد دارد؛ یعنی نفس و بدن یک حقیقت و یک واقعیت است، منتها ماده وقتی از لحاظ جوهری- نه از