مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠٦ - توصیفات خدا به عظمت و جلال در قرآن
آیات آفاقی به مطلب دیگری، که این خودش داستان عجیبی است و اصلا همین آیه را باید از معجزات قرآن نامید که آیات آفاقی را از آیات انفسی جدا میکند چون واقعا آنچه که انسان از آیات انفسی از نظر خداشناسی میآموزد با آنچه که از آیات آفاقی میآموزد متفاوت است، که این بحثی دارد.
و عجیب این است که بعد از آنکه میگوید اینها آیات خداوند هستند و همه مردم آن زمان را تشویق میکند به اینکه این آیات را مطالعه کنند، یک وعده به آینده هم میدهد: ما در آینده آیات آفاقی و انفسی خودمان را ارائه خواهیم داد؛ یعنی چه در آینده؟ اگر مقصود معرفی اجمالی است که خود قرآن آمد و معرفی کرد و رفت. بعد به مردم میگوییم؛ یعنی شما خودتان بروید مطالعه کنید.
قرآن به مردم فقط میگوید شما بروید در این زمینهها مطالعه کنید. و این را به حق، بعضی، از آیات غیبی قرآن تلقی کردهاند که قرآن کأنّه میگوید بشر هنوز طبیعت را نمیشناسد، هنوز آفاق و انفس را آن طور که باید نمیشناسد: ما بعد از این آیات خودمان را، چه آیات آفاقی و چه آیات انفسی، به مردم ارائه خواهیم داد تا کاملا مطلب آشکار بشود که حق مطلق اوست.
بعد یک جمله دیگر دارد که همان راههای دیگر است غیر از راه مطالعه خلقت:«أَ وَ لَمْ یکفِ بِرَبِّک أَنَّهُ عَلی کلِّ شَیءٍ شَهِیدٌ» اصلا آیا خود ذات پروردگار برای ارائه ذاتش کافی نیست که نیازی باشد که از راه ارائه آفاق و انفس او را بشناسند؟ یعنی او را از خودش هم میشود شناخت.«أَ وَ لَمْ یکفِ بِرَبِّک أَنَّهُ عَلی کلِّ شَیءٍ شَهِیدٌ» آیا اینکه پروردگار تو بر همه چیز احاطه دارد و حضور دارد کافی نیست برای شناختن او؟ «أَلا إِنَّهُمْ فِی مِرْیةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ أَلا إِنَّهُ بِکلِّ شَیءٍ مُحِیطٌ» [١] اینها در تردیدند که پروردگار خودشان را یک روزی ملاقات خواهند کرد ولی بدانید که او بر همه چیز احاطه دارد.
این آیه آیهای است که از قدیمالایام علما از آن این طور استفاده کردهاند که خدا را به دو گونه میتوان شناخت: یکی اینکه خدا را از آینه مخلوقات بشناسیم که «سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّی یتَبَینَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» و دیگر اینکه خدا را از خود خدا بشناسیم. اگر انسان اندکی تأمل کند در این مطلب که اصلا خود هستی، آن که حقیقت هستی است، نیستی و محدودیت، اینجا بودن و آنجا بودن، این زمان بودن و آن زمان بودن برنمیدارد، اینها همه درباره موجودی است که مقهور است و الّا ذات هستی که مقهور چیزی نیست، وقتی مقهور چیزی نباشد حدی، نهایتی، محدودیتی برای او نیست؛ اگر شما در هستی تأمل کنید، اول چیزی که پیدا میکنید خود خداست. از این هم میگذریم.
حالا من از شما میپرسم که این گونه منطق داشتن، این گونه خدا را به عظمت و جلال و همه
[١]. فصّلت/ ٥٣ و ٥٤.