مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤١ - وحی انبیاء
وَ ما ینْطِقُ عَنِ الْهَوی. إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْی یوحی. عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوی) [١]. این مطلب را ما در باب وحی حتما باید در نظر بگیریم یعنی فرض معلم و متعلم باید بکنیم. بنابراین اگر ما بخواهیم این جور فرض کنیم که مثل نبوغهای افراد است، یک نبوغی که فقط لازمه این ساختمان کامل وجودی است، در این صورت نابغه هم این جور است؛ یک نابغه طرح ابتکاری میریزد ولی این طرح ابتکاری از خودش است، به این معنا که ساختمانش یک ساختمانی است که ایجاب میکند چنین ابتکاری بکند. ولی در وحی هر چه شخصیت که پیغمبر دارد در واسطه بودنش است، تمام شخصیتش در این است که توانسته ارتباط با خارج وجود خودش، با خدا، با شدید القوی، با ملک و فرشته- هرچه میخواهید بگویید- پیدا کند؛ تمام شخصیتش در این جهت خلاصه میشود که با خارج وجود خودش ارتباط پیدا کرده. به نظر من وقتی وحی نبوتی را در قرآن ببینیم این را نمیتوانیم از آن بگیریم. بنابراین اگر شخصی هر چه کار فوقالعاده انجام بدهد که این جهت در آن نباشد که او واسطه است و از بیرون وجود خودش گرفته است، نمیتوانیم اسمش را «وحی» بگذاریم، میخواهد ابتکار باشد میخواهد نباشد، هر چه میخواهد باشد این وحی نیست.
جنبه دوم که باز در وحی مسلّما میشود منظور کرد حالت استشعار است یعنی [نبی] در حالی که میگیرد متوجه است که از بیرون دارد میگیرد (که این هم مربوط به همین است که از خارج میگیرد). مثلا یک الهاماتی گاهی به افراد میشود بدون اینکه خود فرد هم علتش را بفهمد.
بدیهی است که این الهامات هست. انسان همینقدر میبیند که یکدفعه در دلش چیزی القاء شد [٢]، احساس میکند یک چیزی را درک کرد بدون اینکه بفهمد که [مبدأ] آن چیست. این خودش یک نوع القاء است، یک نوع الهام است.
تعجب است! دکتر هشترودی که شاید در حرفهای خودش اغلب مادی حرف میزند (گو اینکه او از یک نظر یک آدم پراکندهگوست) میگفت که من در پاریس تحصیل میکردم و یک زن خارجی هم آن وقت گرفته بودم. روزی با زنم قرار گذاشته بودیم که ساعت مثلا چهار و نیم بعد از ظهر برویم سینما و محل قرارمان هم ایستگاه مترو بود، جایی که از پلهها باید پایین میرفتیم.
[١]
. نجم/ ١- ٥.
[٢]. سؤال: فرق وحی با الهام چیست؟استاد: میگویند فرق لغویاش این است که الهام در همین جور موارد اطلاق میشود که انسان مستشعر به مبدئش نیست.