مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٧ - بیان خواجه نصیر
معلول علت دیگر است تا بینهایت؛ یعنی تمام نظام هستی از مجموع ممکنات [١] به وجود آمده است.)
با مقدمه سادهای که احتیاج به آن حرفها نداشته باشد، میشود این مسأله را فیصله داد و آن مقدمه ساده این است: شما در فلسفه امروز و در حرفهای مادیین زیاد میخوانید که میگویند هر چیزی تا وجودش اجتنابناپذیر نباشد و ضروری نشود وجود پیدا نمیکند. مثلا گردش این صفحه اگر الآن وجود دارد، [به این جهت است که] ضرورت پیدا کرده است که وجود پیدا کند؛ یعنی مجموع شرایط و علل به آن ضرورت بخشیدهاند، منتها این ضرورتی است که از ناحیه ذاتش نیست بلکه علت به آن ضرورت داده. این را میگویند «ضرورت بالغیر» و درست هم هست. ما میگوییم هر ممکنی ضروری است و هر ممکنالوجودی واجبالوجود است، اما واجبالوجود بالغیر؛ یعنی هر ممکنالوجودی علتش به آن ضرورت بخشیده است. (وجوب وجود بالغیر با وجوب وجود بالذات اشتباه نشود. آن تقسیمی که ما ذکر کردیم این بود که اشیاء یا ممکنالوجود بالذاتاند یا واجبالوجود بالذات، و البته ما گفتیم ممکنالوجود از ناحیه واجبالوجود بالذات، واجب بالغیر میشود؛ یعنی چون او واجبالوجود است و به این ضرورت میبخشد، این وجود پیدا میکند.)
پس مادیین میگویند نظام عالم نظام ضرورت است و ما هم میگوییم نظام ضرورت است، منتها آنها میگویند دست روی هر چیزی که بگذارید واجب بالغیر است، ما میگوییم این واجب بالغیرها منتهی میشود به یک واجب بالذات. پس وجوب بالغیر را احدی انکار ندارد و قابل انکار هم نیست. ما آمدیم با آنها توافق کردیم و گفتیم این عالم، این هستیها، این پدیدهها و این نظامی که میبینیم، یک نظام صد در صد ضروری و قطعی است. شما کتابهای مادیین را که بخوانید، میبینید که پر است از این حرفها؛ کتابهای الهیون را هم که بخوانید میگویند: «حُفَّ الْمُمْکنُ بِالضَّرورَتَینِ» دو ضرورتْ دو طرف هر ممکنی را گرفته است.
ما این مطلب را در مقاله هشتم اصول فلسفه بحث کردهایم. فلسفه در این جهت که نظام عالم نظام ضرورت است اختلاف نظری ندارد. حتی روی حسابهای فلسفی، این حرفی که الآن از دهان من بیرون میآید، در عین اینکه در آن، نظامِ اختیار (در مقابل جبر) هست، در عین حال ضرورت است؛ یعنی اصلا محال بود که این حرف، در این ساعت و در این لحظه از دهان من بیرون نیاید، چرا؟ چون این حرف در این ساعت و در این لحظه که از دهان من بیرون آمد به موجب علتی بوده است؛ اگر آن علت نبود محال بود که این حرف از دهان من بیرون بیاید؛ نه یک علت، بلکه مجموع
[١]. یعنی اشیائی که وجودشان از جای دیگری به آنها رسیده است.