مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢١ - تعبیر دیگری از قرآن
ملامتگر پشت سر هم ذکر شده است. قیامت یوم الحساب و روز محاکمه است و روزی است که به خوبیها و بدیها رسیدگی میشود، ولی خدا و عالَمِ بزرگ است که اعمال انسان را در مقیاس خوب و بد میگذارد و خوب و بد را به انسان مینمایاند، و نفس ملامتگر نفسی است که انسان را ملامت میکند. خداوند یک قیامتی، میزانی، ترازوی حسابی در وجدان و در دل و نفس خود انسان قرار داده به طوری که همان کسی که کار بد میکند، بعد که خلوت میشود، خودش درباره آن کار بد میاندیشد و خودش خودش را ملامت میکند؛ یعنی خودش یک میزان حساب و محاکمهای تشکیل میدهد. این کسی که خودش را ملامت میکند، تا خودش نتواند درباره خودش قضاوت کند، آیا میتواند ملامت کند؟ نه، خودش درباره خودش قضاوت میکند و درباره خودش حکم صادر میکند و خودش را محکوم میکند، و بعد از محکومیت است که خود را ملامت میکند. این قضاوت همان قضاوت وجدانی است.
خداوند در نفس انسان این حکم و قضاوت و الهام را آفریده است که همان جنایتکار هم بالاخره خودش میفهمد که جنایت میکند و خودش را ملامت میکند. تجارب نشان داده است که جنایتکارها در آخر دچار بیماریهای روانی و روحی و عصبی میشوند. علتش چیست؟ علتش این است که جنایتکار هر کاری بکند، آخرش نمیتواند وجدان خودش را از میان ببرد و همیشه از ناحیه وجدان ضربه میبیند و ملامت میشود.
مردی بود در زمان معاویه به نام «بُسر بن ارطاة» که بسیار جانی بود. معاویه او را برای ارعاب رعیتهای امیرالمؤمنین فرستاد و گفت به هر جا رسیدی از هیچ کار مضایقه نکن. او هم دستور معاویه را به حد اعلی به کار بست و حتی گاهی اگر بچه صغیر هم گیر میآورد سر میبرید، کما اینکه دو بچه از عبیداللَّه بن عباس را که حاکم یمن بود، جلوی مادرشان سر برید. بعد کم کم همین آدم دیوانه شد.
میگویند خلبان هیروشیما الآن در دار المجانین است [١]. با اینکه چقدر از این آدم استقبال کردند و مدال دادند، بعدها خودش به فکر فرو رفت و دید کار زشتی کرده است و هر کاری کردند نتوانستند وجدان این آدم را راضی کنند.
این، الهامات اخلاقی بود. دو سه نوع هدایت دیگر هم در انسان داریم که در جلسه آینده میگویم. یکی مسأله هدایتِ حدس برای علماست. آیا به علما (علما که میگویم مقصودم تنها علمای مذهبی نیست، بلکه مقصودم مبتکرین و مکتشفین و مخترعین نیز هست) الهام و وحی میشود یا نه؟ آیا پیشرفت علم فقط معلول دو عامل است: یکی تجربه و آزمایش و دیگری تفکر
[١]. [اخیراً درگذشت.]