مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٤٣ - مسأله تنصیص
در مورد عصمت هم همین طور است؛ نه خلفا مدعی عصمت خودشان بودند بلکه صریحاً به اشتباهاتشان اعتراف میکردند و نه اهل تسنن قائل به عصمت آنها هستند چون همان طور که گفتیم مسأله امامت از نظر آنها یعنی حکومت. در مسأله حکومت، دیگر مطرح نیست که حاکم اشتباه یا گناه نکند. میگویند خیر، اشتباه هم زیاد میکردند، گناه هم مرتکب میشدند ولی در حد یک انسان عادل، در حد انسانی که لیاقت پیشنمازی دارد. بیش از این دیگر برایشان [مقامی] قائل نیستند.
لهذا این جمله را اهل تسنن هم روایت کردهاند و قوشچی نیز قبول دارد که ابوبکر میگفت: «انَّ لی شَیطاناً یعْتَرینی» شیطانی هست که گاهی بر من مسلط میشود و مرا به غلط میاندازد. اگر دیدید من کج رفتم، بیایید مرا مستقیم و هدایت کنید. خودش اعتراف میکرد. عمر در مواردی [١] گفت:
«لَوْ لا عَلِی لَهَلَک عُمَرُ» اگر علی نبود، عمر بیچاره شده بود، هلاک شده بود. اتفاق میافتاد که او حکمی میکرد، بعد امیرالمؤمنین او را بر اشتباهش آگاه مینمود و او قبول میکرد. بنابراین خلفا نه خودشان مدعی عصمت هستند و نه دیگران درباره آنها مدعی عصمتاند.
اگر مسأله امامت در این سطح خیلی بالا قرار گرفت، در سطح لطف و عصمت و تنصیص، دیگر غیر از علی علیه السلام اصلًا کسی ادعا ندارد که در این سطح باشد.
تا اینجا مسأله شکل کلامی دارد یعنی همان طور که گفتیم از بالا شروع میشود، از این که به همان دلیلی که نبوت، لازم و لطف است، امامت هم باید باشد، تا آخرش که عرض کردم. گو اینکه تا همین جا مطلب خاتمه میپذیرد، ولی بیشتر از این وارد میشویم تا ببینیم آیا در خارج و در عمل هم چنین بوده و پیغمبر صلی الله علیه و آله بر علی علیه السلام تنصیص کرده است یا نه؟ که از اینجا وارد نصوص میشویم.
در اینجا باید مطلبی را عرض کنم و آن اینکه به قول برخی ما اساساً چرا وارد روشهای کلامی شویم و از آن بالا شروع کنیم؟ ما از پایین شروع میکنیم یعنی از راه آنچه هست و وجود دارد. متکلمین از آن بالا میآیند تا میرسند به اینجا، ولی اگر ما براساس این مشرب صحبت کنیم، کارمان از اینجا شروع میشود که ما چکار داریم به این حرفها که آیا امامت لطف از جانب خدا هست یا نه که چون لطف است امام باید معصوم باشد و در نتیجه باید تنصیص در کار باشد؟ این بایدها، تکلیف برای خدا معین کردن است. ما نمیخواهیم برای خدا تکلیف معین کنیم بلکه میرویم دنبال آن چیزی که وجود دارد. اگر پیغمبر تنصیص کرده، همان برای ما کافی است بدون اینکه لطف بودن آن، عصمت و تنصیص عقلًا بر ما ثابت شود. میرویم سراغ اینکه ببینیم اصلًا
[١]. بعضی که استقصا کردهاند، مدعی هفتاد مورد هستند. در اینکه زیاد است و مورد اتفاق شیعه و سنی، بحثینیست.