مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٩٧ - نقد نظرات مهندس بازرگان
که اصلا خیال نمیکنیم خواب است. لذت و الم آخرت (یعنی بهشت و جهنم) هم در عین اینکه برای ما صد درصد جسمی حس میشود، هیچ لزومی ندارد که جسمی باشد و این بدن دوباره آنجا جمع شود و در آنجا واقعا آتشی حاضر کنند. شاید این مطلب، صلحی باشد بین این دو دسته.
سؤال دیگر درباره مسأله «آکل و مأکول» است. اگر ما از صحبتهای جلسات متعدد این طور نتیجه بگیریم که روحی و جسمی وجود دارد، دیگر مسأله «آکل و مأکول» حل است؛ یعنی ما به جسمی معتقدیم که از همین عناصر معمولی مادی تشکیل شده و به روحی معتقد هستیم که حیات و شخصیت میدهد و آن روح است که شخصیت افراد را بالاختصاص تعیین میکند.
پس تشکیل و تجمع و تمرکز مواد که همین اکسیژن، هیدروژن، کربن، گوگرد و ... است اشکالی ندارد و در علم هم ثابت شده که گوگردی که اینجاست با گوگردی که در خورشید است فرق ندارد و همان خواص را داراست. پس اگر آنها را جمع کنیم و جسمی به وجود بیاوریم، هیچ لزومی ندارد همان جسمی باشد که در اینجا بوده است، چون یک بدن هم در مدت ٦٥- ٧٠ سال جسم مادیاش در حال تغییر و تبدیل است، پس اگر روح در آن حلول پیدا کند مسأله حل است.
استاد: هردو سؤالی که ایشان کردند و جوابی که دادند درست است، منتها همین چیزی که الآن ایشان گفتند اگر من میگفتم قبول نمیکردند [١]! صحبت اولشان این بود که آیا ضرورت دارد جسمی وجود داشته باشد تا لذت و الم جسمانی وجود داشته باشد یا نه؟ جواب دادند: نه. واقع مطلب هم این است که نه؛ چون ما که لذت و الم را به جسمانی و روحانی تقسیم میکنیم، معنایش این نیست که بعضی از لذتها و المها را جسم میبرد و بعضی از لذتها و المها را روح میبرد، بلکه همه لذتها و المها را روح میبرد، چون لذت و الم مربوط به آگاهی و خودآگاهی است و اصلا جسم خودآگاه نیست. اگر ما را زیر ضربه شلاق بزنند و کبودمان کنند واقعا این بدن ما دردش نمیآید، بلکه آن که دردش میآید همان «ما» هستیم، منتها نوع لذت یا المی که روح میبرد از این ناحیه است. چون یک اتحادی میان روح و بدن هست، وقتی که شما در اثر ضربه یک ناراحتی در اینجا ایجاد میکنید و بر آن اعتدال اساسی ضربهای وارد میشود، آن تبدیل میشود به الم. و لهذا میگویند الم و لذت حتی جسمانیهایش در عالم روح است، منتها راهش فرق میکند. الم روحانی آن است که مبدئش هم روحانی است، یعنی جسم هیچ ناراحتی نمیبیند. اگر انسان تحقیر شود روحش درد
[١]. [خنده حضار!]