مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٩٥ - نقد نظرات مهندس بازرگان
خواهد دید و اگر کار بدی کرده، محصولش را به صورت رنج و درد و عذاب و شقاوت خواهد دید.
در اینجا حداکثر این است که ما میگوییم چطور شد که اگر قطعهای از شاخه یک درخت تبریزی را جدا کنند و به زمین قلمه بزنند دومرتبه درخت سپیدار میشود، آنوقت این بدن من که در این زمین هست و یک مکتسباتی هم کسب کرده و یک استعدادی هم به دست آورده، ذرات آن بعدا به صورت یک انسان در نیاید؟! به نظر من، این مطالب حداکثر همین را اثبات میکند و میگوید ما که مردیم، این بدن ما یک مکتسباتی به دست آورده و یک وضعی به خودش گرفته است که ممکن است بعد از هزارها سال، یک ذره از آن (ولو یک سلول یا به اندازه یک بند انگشت) همان طور که یک قلمه از یک درخت را داخل زمین میکنند و دومرتبه درخت میشود، در یک جای دنیا دوباره رشد کند و باز یک انسانی به وجود بیاید.
من میگویم گیرم این طور شد، حالْ آیا «من» برگشتهام؟ آن «من» ی که قرآن میگوید قطعا برمیگردد، او برمیگردد؟ بهعلاوه، اگر این طور باشد ممکن است یک فرد به صورت صدها هزار فرد برگردد. همین طور که شما از یک درخت سپیدار صدها قلمه داخل زمین میکنید و صدها درخت سپیدار به وجود میآید، ممکن است از یک فرد صدها بلکه هزارها و میلیونها فرد دیگر از زمین سربرآورند، منتها ما خیال کردهایم انسانی که میخواهد از انسان دیگر به وجود بیاید، حتما باید از راه توالد و تناسل باشد، [در صورتی که] ممکن است از راه دیگر (مثلا قلمه زدن) باشد.
میگویم اگر فرضا چنین چیزی هم باشد، این به نظر ما قیامت را درست نمیکند، چون شخصیت به هیچ نحو محفوظ نیست. و بهعلاوه اگر این طور باشد، پس ما خودمان هم ممکن است الآن در حال قیامت باشیم؛ چرا؟ چون افرادی که در دهها هزار سال و صدها هزار سال پیش مردهاند، شاید همانها هستند که در وجود ما به شکلی جوانه زدهاند، منتها از همان مجرای توالد و تناسل.
بالاخره من این طور خیال میکنم که با این بیان، ما حتی یک قدم هم به آنچه پیامبران گفتهاند نزدیک نشدهایم و مطلبی را گفتهایم که غیر از آخرتی است که قرآن گفته است، چون در آخرتِ قرآن ملاک بقای شخصیت است.
در کتاب ذره بیانتها هم من نتوانستم چیزی پیدا کنم که روی این مطلب تکیه شده باشد که ببینیم مسأله بقای شخصیت را چگونه حل میکنند. ایشان همین قدر وضع عمومی دنیا را طوری بیان میکنند که این دنیا به سویی میرود که در آنجا حکومتْ حکومت عنصر سوم است. این مطلب را ما قبول میکنیم و حرف بسیار خوبی است، اما تکلیف افراد و اشخاص چه میشود؟ شما قبول کردید یک حقیقتی در «من» دمیده شده است (به تعبیر قرآن) که شما از آن تعبیر به «اراده» یا «امر» میکنید (تعبیر به روح هم ممکن است بکنید، ممکن است نکنید)، سؤال اول من این بود که آیا این «امر»، همان حقیقتی که در «من» وجود دارد، آیا این حقیقتْ خودآگاه است یا ناخودآگاه؛