مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٥٩ - سؤالاتی راجع به عنصر سوم « ذره بی انتها »
برسد به این حالت کمالی یک انسان کامل، این همان اندازه دخالت یک نیروی دیگر را نشان میدهد که مسأله تکامل انواع در طول میلیونها سال؛ یعنی آن دلیلِ جداگانهای نیست؛ یعنی اگر هم فرض کنیم کسی تکامل انواع و تبدّل انواع را قبول نکند، در این استدلال ما خللی وارد نمیشود.
حرف ما این است که اینجا دو ماده استدلال نداریم به این صورت که تکامل فرد و تکامل انواع هرکدام دلیل جداگانهای باشد. همان تکاملی که شما گفتید موجود زنده در طول میلیونها سال به سوی تکامل و اضافه کردن عضو و تفصیل رفته، مگر درباره فرد نمیتوان گفت؟! چه فرقی میکند؟! آیا آنچه که نوع [به سوی آن] رفته دخالت بیشتری را ثابت میکند از آنچه که یک فرد رفته است؟! به نظر من دلیل جداگانهای نیست. اگر آنچه که در وجود فرد هست دلیل باشد، آنچه هم که در انواع بوده دلیل است، اما اگر آنچه که در فرد هست دلیل نباشد آن هم دلیل نیست؛ تکامل انواع از نظر این استدلال یک عامل جدیدی در اختیار ما نمیگذارد. من این طور گفتم و صد درصد هم روی این مطلب اصرار ندارم، ممکن است شما بیان بیشتری داشته باشید و من قبول کنم، ولی شما چیزی بیان نکردید که من را قانع کند.
درباره حرف سومتان، مسأله خو گرفتن به درد با مسأله خو گرفتن به لذت فرق میکند. از نظر ما خو گرفتن به درد نوعی انطباق با محیط است؛ یعنی همان نیرویی که همیشه انسان را- ولو پیکر انسان را- با شرایط محیط تطبیق میدهد و در جهت آسایش آن است، همان نیرو است که تغییراتی در انسان به وجود میآورد [١] برای اینکه حیات را به سوی کمال سوق دهد، و اینکه انسان دائما درد بکشد برخلاف مسیر کمالی انسان است.
اول این را بگویم که درد دو قسم است: درد جسمی و درد روحی. در درد جسمی خود بدن عامل درد را از بین میبرد و تدریجا فعالیت میکند و آن جراحتها، پارگیها و موجبات درد را از بین میبرد. در دردهای روحی (غصهها، فراقها و ...) باز همان عامل است که در عالم روح فعالیت میکند و چهره آن شیئی را که انسان از فراق او رنج میبرد عوض میکند و تغییر میدهد و مطلوب جدیدی به جای آن مینشاند. اینکه شما میگویید خاصیت انسان است، ما هم میگوییم خاصیت انسان است، اما مکانیزم این خاصیت چیست؟
در مسأله آرزوها من عرض کردم فرق است میان [آرزو و] اموری که شهوت انسان به آن تعلق میگیرد که به هرحال یک حالت نیمه مادی و حیوانی است، مثل شهوتِ خوردن که انسان گرسنه است و میل شدیدی به غذا پیدا میکند، همین قدر که غذا را خورد و سیر شد میلش رفع میشود؛ این آرزو نیست، آرزو آن حالت ایدهآلْطلبی بشر است. انسان غیر از این خواستههای
[١]. این حتی در امور روحی هم جریان دارد.