مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٣٦ - عنصر سوم در کتاب « ذره بی انتها »
توحید و نبوت و عدل و امامت آمده، معاد است که این کلمه اصلا در قرآن نیست و جواب این قسمت را هیچ کس به من نداده که یک آیهای را در قرآن نشان بدهد که این آیه استدلالش این طور باشد: یا ایها الناس! روح شما زنده است و بقاء دارد و مردن شما هیچ اشکالی ندارد.
در فصل آخر این کتاب که راجع به قیامت است، تمام اصرار و فکر روی این است که آن دلایل مادی قرآن را بیاوریم. قرآن وقتی میخواهد قیامت را به ما نشان بدهد و اثبات کند، از پدیدههای کاملا طبیعی مثال میزند: فصل بهار و زمین و طبیعت مرده، بارانی میآید و شرایط مساعدی فراهم میشود و گیاهها و درختها و جنب و جوش حیات دیده میشود، کذلِک النُّشُورُ [١] وَ کذلِک تُخْرَجُونَ [٢] شما هم این طور خارج میشوید؛ إِذا دَعاکمْ دَعْوَةً مِنَ الْأَرْضِ [٣]، این دعوت از زمین میشود، نه اینکه یک روحی بیاید و در آن برود.
مطلب دومی که روی آن پافشاری شده این است: قبول قیامت ابدا احتیاج به کمک فرضیه روح ندارد. بنابراین در این کتاب روی دو مطلب اصرار شده است: یکی اینکه قرآن اثبات قیامت را به هیچ وجه روی اثبات وجود روح و بقای روح نبرده و دلایل طبیعی و مادی آورده است و ما هم احتیاجی به استناد به فرضیه روح نداریم. در اصطلاح عادی، روح به معنی جوهر حیات است و این غیر از آن چیزی است که در قرآن آمده است. روح به عنوان یک چیزی است در مقابل جسم؛ یعنی حرکت و حیات باید دوتا ماده داشته باشد: یکی جسم و یکی هم روح؛ همینکه این روح رفت، آن جسم هم میرود. قرآن هر جا که از روح صحبت کرده، به معنای مصطلح صحبت نکرده است. بنابراین، همان طور که در این کتاب نوشته شده است: «دمیدن روح انسانی کمالی یا روح ملکوتی و خدایی بعد از ابداع خلقت و انشاء نسل و بعد از تسویه انسان (یا تکامل انواعی که باید تدریجا به انسان رشید منتهی شود) به عمل آمده است و بنابراین غیر از آن چیزی میباشد که فلاسفه یونان و عقیده جاری به عنوان جوهر و مایه حیات و مرکز حس و ادراک شناختهاند.»
پس در کتاب راه طی شده انکار روح نشده است. بعد در کتاب ذره بیانتها گفته شده که روح و امر و اراده و ... یک سنخیت و تشابهی دارد که به آن معنا، هم از نظر علمی نشان داده شده که نمیشود منکر آن شد، هم قرآن کاملا ناطق به این مطلب هست.
[١]
. فاطر/ ٩.
[٢]. روم/ ١٩.[٣]. روم/ ٢٥.