مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٣٨ - عنصر سوم در کتاب « ذره بی انتها »
نفر نمیشود، روحش جدا باشد و بدنش جدا. کلمه معاد از این «لابد» پیدا شده است و الّا قرآن نگفته «عود ارواح به اجساد». البته چون این «لابد» استنباط است، هیچ دلیلی ندارد که ما الزاما قائل به آن شویم.
حال اگر ما یک راهِ توجیهی پیدا کردیم- که یکی از مشکلترین مسائل در باب معاد همین است- که از طرفی قائل باشیم که روح انسان بعد از مردن نمیمیرد و تا قیامت متنعّم یا معذّب است، و از طرف دیگر این بدن در قیامت زنده میشود، بدون اینکه مفهوم عود روح به بدن در کار باشد، دیگر اصلا مشکل حل شده و سؤالی باقی نمیماند. و اگر نتوانستیم حل کنیم، این سؤال بالاخره لاینحل باقی است.
ما مطلبی را که بعد میخواستیم بگوییم، حالا بالاشاره عرض میکنیم. ممکن است ما یک حرفی بزنیم که بنا بر آن، هم آن مطلب که از قرآن گرفتهایم درست باشد و هم این مطلب، و هیچ نیازی هم نداشته باشیم قائل به «عود ارواح به اجساد» شویم. آیا نمیشود این طور گفت که از نظر قرآن، لااقل انسانها [١] که میمیرند، قبض میشوند و توفّی میشوند و آن که ملاک شخصیت واقعیشان است (همان که قرآن «روح» و «از امر خود» نامیده و یک حقیقت خودآگاه است) باقی است و بدن متلاشی میشود، ولی دنیا در سیر عمومی و تکاملی خودش، بعد از میلیونها سال، بعد از میلیاردها سال یا بعد از میلیاردها میلیارد سال- که ما نمیدانیم- به جایی میرسد که طبیعت و ماده به سوی روح بالا میرود [٢]، نه اینکه روح میآید در اینجا؛ این به سوی آن بالا میرود و با آن یکی میشود، نه اینکه آن میآید در قالب این؛ چون بنای معادِ قرآن بازگشت به سوی خداست و یک حرکت صعودی است نه یک حرکت نزولی که روح دومرتبه بیاید اینجا. اگر بگوید روح میآید اینجا، باز دنیا تکرار شده است.
آن مستشکلینی که قبل از شما این ایراد را کردهاند که در قرآن نامی از کلمه عودِ روح به بدن نیست، گفتهاند قرآن اصلا آخرت را به عنوان یک نشئه دیگر نام میبرد که ما به سوی آن صعود میکنیم و قوانینش هم فرق میکند. قرآن میگوید در آنجا همه چیز زنده است؛ دست زنده است، پا زنده است، جلود زنده است ... همه چیز حی است، همه چیز ناطق است، دیگر موتی در آنجا وجود ندارد، تبدل و تحول در آنجا وجود ندارد، پیری در آنجا وجود ندارد. اگر بنا باشد روح دوباره بیاید به همین قالب دنیا و بخواهد در همین وضع با همین قوانین زندگی کند، پس دنیا تکرار شده و این همان تناسخ است و به حرف تناسخیها شبیهتر است.
[١]
. چه میدانیم! شاید حیوانها هم همین طور باشند.
[٢]. از کجا میتوانیم این مطلب را انکار کنیم؟