مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥٧ - مقایسه قرآن و نهج البلاغه از نظر فصاحت
انسان از نظر قرآن پیشفرستادههاست؛ یعنی عمل انسان قبل از خود انسان میرود به دنیایی دیگر، بعد خود انسان واقعا میرود و به عمل خودش ملحق میشود.«هُنالِک تَبْلُوا کلُّ نَفْسٍ ما أَسْلَفَتْ» هر نفسی هر چه را که پیش فرستاده است آنجا به آن میرسد و آزمایش میکند یعنی حقیقت عمل خودش را آنجا درمییابد «وَ رُدُّوا إِلَی اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ» (قابل توصیف نیست که این کلمه مَوْلاهُمُ الْحَقِ درباره خدا چه تعبیر عجیبی است!) بازگردانده میشوند به سوی خدا آن مولای حقیقی خودشان، مولای راستین خودشان.
انسان دنبال هر چیزی که در دنیا میرود او را پرستش میکند، او را مولای خودش گرفته است و او را اطاعت میکند. حداقل این است که انسان شهوت خودش را اطاعت میکند، غضب خودش را اطاعت میکند. هر قدر هم که انسان در دنیا آزاد باشد بالاخره از چیزی اطاعت میکند و لو آن چیز یک غریزه از غرائز خودش باشد. قرآن میگوید که در آنجا انسان میفهمد تمام این مولاها پوچ و بیهوده بوده، به سوی مولای حقیقی و واقعی بازگشت میکند (این تعبیراتی که من میکنم اصلا نمیتواند مفهوم این آیه را برساند). وَ رُدُّوا إِلَی اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یفْتَرُونَ به نحو عجیبی مجسم میکند که هر چه که انسان در دنیا غیر از خدا میدیده است همه اوهام بوده، پوچ بوده، افترا بوده، دروغ بوده است، انسان به یک «راست» میرسد که میفهمد هر چه که قبلا میدیده درست مثل خواب بوده.
غرضم این جهت است که اصلا خود این لفظ قطع نظر از معنایش [نمیتواند ساخته یک مرد امّی باشد.] یک مرد امّی [١] بیسوادِ بیخبرِ بیاطلاع که باید در خرافهها و اوهامی بسر برد که اسباب مضحکه برای ما باشد، میبینیم یکی از منطقهایی که در کتابش به کار برده این است: هر کسی هر عملی که انجام میدهد نفس آن عمل باقی است. اصلا قرآن همیشه میگوید خود عمل باقی است، بعد علما که آمدند، چون نمیتوانستند این را هضم کنند که خود عمل باقی است یعنی چه (من که امروز نماز میخوانم نماز من باقی است، آدم نمیتواند باور کند) گفتند پس مقصود این است که جزای عمل باقی است. ولی قرآن میگوید خود عمل باقی است:
یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ [٢].
[١]
. یعنی باید گفت یک مرد دهاتی، گرچه دهاتیهای ما امروز آنجورها امّی نیستند. الآن هر دهی از دهاتخودمان را در نظر بگیریم فرهنگ و تمدنش از مکه آن وقت بیشتر است. پیغمبر از نظر محیط زندگی از یک دهاتی خیلی پایینتر است.
[٢]. حشر/ ١٨.