مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٧ - کارنامه اسلام در ایران
بیشتری پیدا کرد. عجیب این است که سرجان ملکم انگلیسی، قرن اول و دوم اسلامی را که دوره رنسانس و شکفتن استعدادهای علمی و معنوی ایرانیان پس از یک رکود طولانی است، قرنهای سکوت و خمود ایرانی مینامد. سرجان ملکم عمداً میخواهد قضایا را از زاویه سیاسی و با عینک تعصبات نژادی که مخصوصاً استعمار قرن نوزدهم به شدت تبلیغ میکرد بنگرد و ارائه دهد. از نظر سرجان ملکم آنچه فقط باید آن را به حساب آورد این است که چه کسی و از چه نژادی بر مردم حکم میرانده است، و اما توده مردم در چه حال و وضعی بودهاند و چه برده و چه باختهاند، نباید به حساب آید. امثال سرجان ملکم هرگز تأسفی ندارند که مثلًا چرا حجاج بن یوسف آدم میکشت و ستم میکرد؛ تأسفشان و در حقیقت اظهار تأسفشان تحت این عنوان است که چرا یک نفر ایرانی به جای حجاج بن یوسف کارهای او را نکرد؟ بگذریم از این جمله معترضه.
مطالعه تاریخ ایران بعد از اسلام، از نظر شور و هیجانی که در ایرانیان از لحاظ علمی و فرهنگی پدید آمده بود که مانند تشنه محرومی فرصت را غنیمت میشمردند و در نتیجه توانستند استعدادهای خود را بروز دهند و برای اولین بار ملل دیگر آنها را به پیشوایی و مقتدایی پذیرفتند و این پذیرش هنوز هم نسبت به ایرانیان قرون اول تا ششم و هفتم اسلامی ادامه دارد، فوق العاده جالب است.
این از یک طرف، و از طرف دیگر این دروازههای باز سبب شد که علاوه بر فرهنگ و علوم اسلامی، راه برای ورود فرهنگهای یونانی، هندی، مصری و غیره باز شود و ماده ساختن یک بنای عظیم فرهنگی اسلامی فراهم گردد، زمینه شکفتن استعدادهایی نظیر بوعلی و فارابی و ابوریحان و خیام ریاضی [دان] و خواجه نصیرالدین طوسی و صدرالمتألهین و صدها عالم طبیعی و ریاضی و مورخ و جغرافی دان و پزشک و ادیب و فیلسوف و عارف فراهم گردد.
مضحک این است که پورداود میگوید:
«اگر حمله تازیان و فرهنگ سامی نبود و دانشمندان ما چون بوعلی و خیام به شیوه نوروزنامه و یا دانشنامه علایی کتابهای دیگرشان را مینوشتند، امروز زبان پارسی غنیتر و بازتر بود.» [١]
[١]. به نقل «اطلاعات»، شماره ١٢٧٤٥، مورخه ٢٩ آبان ٤٧.