مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٨٧ - دو قرن سکوت؟ !
تازه «قرآن» بود که سخنوران عرب را از اعجاز بیان و عمق معنی خویش به سکوت افکنده بود. پس چه عجیب که این پیام شگفتانگیز تازه، در ایران نیز زبان سخنوران را فرو بندد و خردها را به حیرت اندازد؟ حقیقت این است که از ایرانیان، آنها که دین را به طیب خاطر خویش پذیرفته بودند شور و شوق بیحدی که در این دین مسلمانی تازه مییافتند چنان آنها را محو و بیخود میساخت که به شاعری و سخنگویی، وقت خویش به تلف نمیآوردند.» [١]
کوچکترین سندی در دست نیست که خلفا حتی خلفای اموی مردم ایران را به ترک زبان اصلی خود- البته زبانهای اصلی خود، زیرا در همه ایران یک زبان رایج نبوده، در هر منطقهای زبان مخصوص بوده است- مجبور کرده باشند. آنچه در این زمینه گفته شده است مستند به هیچ سند تاریخی نیست، وهم و خیال و غرض و مرض است. زیبایی و جاذبه لفظی و معنوی قرآن و تعلیمات جهان وطنی آن دست به دست هم داد که همه مسلمانان این تحفه آسمانی را با اینهمه لطف از آن خود بدانند و مجذوب زبان قرآن گردند و زبان اصلی خویش را به طاق فراموشی بسپارند. منحصر به ایرانیان نبود که زبان قدیم خویش را پس از آشنایی با نغمه آسمانی قرآن فراموش کردند؛ همه ملل گرونده به اسلام چنین شدند، و چنانکه مکرر گفتهایم اگر کوشش عباسیان که سیاست ضدعرب داشتند نبود، زبان فارسی امروز که با زبانهای قبل از اسلام متفاوت است پدید نمیآمد. خلفای عباسی بهترین مشوق این زبان بودند. آنها مایل نبودند که زبان عربی در میان توده ایرانی رایج گردد.
بنی العباس شعوبیان را که ضدعرب بودند و در مطاعن و مثالب عرب کتاب تألیف میکردند، تأیید و تقویت مینمودند. علان شعوبی کتابی در بدیهای عرب و صفات نکوهیده آنان نوشت در حالی که کارمند رسمی هارون و مأمون بود و در بیت الحکمه برای آنها کتاب استنساخ میکرد و مزد میگرفت. همچنین سهل بن هارون شعوبی که شدیداً ضدعرب بود و علیه عرب کتاب نوشت، مدیر بیت الحکمه
[١]. دو قرن سکوت، ص ١٠٧ و ١٠٨.