مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥٤ - عرفان و اسلام
اندیشههای کلامی و فلسفی و بالاخص اندیشههای فلسفی اشراقی) قرار گرفته است.
اما اینکه عرفا چه اندازه توانستهاند قواعد و ضوابط صحیح برای مایههای اولی اسلامی بیان کنند؛ آیا موفقیتشان در این جهت به اندازه فقها بوده است یا نه، و چه اندازه مقید بودهاند که از اصول واقعی اسلام منحرف نشوند، و همچنین آیا جریانات خارجی چه اندازه روی عرفان اسلامی تأثیر داشته است؛ آیا عرفان اسلامی آنها را در خود جذب کرده و رنگ خود را به آنها داده و در مسیر خود از آنها استفاده کرده است و یا برعکس موج آن جریانات، عرفان اسلامی را در جهت مسیر خود انداخته است؟ ... اینها همه مطالبی است که جداگانه باید مورد بحث و دقت قرار گیرد. آنچه مسلّم است این است که عرفان اسلامی سرمایه اصلی خود را از اسلام گرفته است و بس.
طرفداران نظریه اول- و کم و بیش طرفداران نظریه دوم- مدعی هستند که اسلام دینی ساده و بیتکلف و عمومی فهم و خالی از هر گونه رمز و مطالب غامض و غیرمفهوم و یا صعب الفهم است. اساس اعتقادی اسلام عبارت است از توحید.
توحید اسلام یعنی همچنانکه مثلًا خانه سازندهای دارد متغایر و متمایز از خود، جهان نیز سازندهای دارد جدا و منفصل از خود. اساس رابطه انسان با متاعهای جهان از نظر اسلام زهد است. زهد یعنی اعراض از متاعهای فانی دنیا برای وصول به نعیم جاویدان آخرت. از اینها که بگذریم، به یک سلسله مقررات ساده عملی میرسیم که فقه متکفل آنهاست. از نظر این گروه، آنچه عرفا به نام «توحید» گفتهاند مطلبی است ورای توحید اسلامی، زیرا توحید عرفانی عبارت است از وحدت وجود و اینکه جز خدا و شؤون و اسماء و صفات و تجلیات او چیزی وجود ندارد.
سیر و سلوک عرفانی نیز ورای زهد اسلامی است، زیرا در سیر و سلوک یک سلسله معانی و مفاهیم طرح میشود از قبیل عشق و محبت خدا، فنای در خدا، تجلی خدا برقلب عارف که در زهد اسلامی مطرح نیست. طریقت عرفانی نیز امری است ورای شریعت اسلامی، زیرا در آداب طریقت مسائلی طرح میشود که فقه از آنها بیخبر است.
از نظر این گروه، نیکان صحابه رسول اکرم که عرفا و متصوفه خود را به آنها منتسب میکنند و آنها را پیشرو خود میدانند زاهدانی بیش نبودهاند؛ روح آنها از