مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠١ - کتابسوزی ایران و مصر
اینها همه دلیل افسانه بودن این داستان است و تنها در دنیای افسانهها نظیری برایش میتوان یافت. گویند مردی در وصف شهر هرات که مدعی بود روزگاری فوق العاده بزرگ و پرجمعیت بوده داد سخن میداد؛ کار را به جایی رسانید که گفت:
در آن وقت در هرات بیست و یک هزار احمد یک چشم کله پز وجود داشته است!!! با توجه به اینکه همه نامشان احمد نبوده و همه احمدنامها یک چشم نبودهاند و همه احمدهای یک چشم کله پز نبودهاند، پس اگر فقط عدد احمدهای یک چشم کله پز به بیست و یک هزار نفر میرسیده، حساب کنید و ببینید عدد سایرین چقدر بوده است؟! اگر اولین و آخرین را روی زمین جمع کنیم قطعاً باز هم کافی نیست.
داستان ابوالفرج چیزی شبیه داستان احمد یک چشم کله پز است. لذا نویسندگان دائرة المعارف انگلیسی بنا بر نقل شبلی نعمان قصه ابوالفرج را جزء فکاهیات به حساب آوردهاند.
ثالثاًهمان طوری که شبلی نعمان و برخی محققان غربی گفتهاند، در آن عصر کتابها از پوست بوده و ابداً به درد سوخت نمیخوردند و بدین جهت آنها را برای سوخت به کار بردن یک کار لغو و بیهوده دیگری بوده. شبلی نعمان از شخصی به نام مسیو درپیر نقل میکند که گفته: «ما یقین داریم که حمامیان اسکندریه تا وقتی که برای سوخت مواد دیگری حاضر داشتند هیچ وقت کتابهایی را که روی پوست تدوین یافته به مصرف سوخت نمیرسانیدند و سخن اینجاست که قسمت اعظم کتب مزبوره از پوست تشکیل یافته بودند» [١] رابعاًاگر چنین کتابخانهای در اسکندریه بود، قطعاً عمرو در گزارش خود از این شهر به خلیفه که در تواریخ مضبوط است نامی هم از آن میبرد. در آن گزارش از تفریحگاههای دولتی و سبزی فروشهای شهر سخن به میان آمده اما از کتابخانه سخنی نیست.
خامساًاسکندریه پس از فتح وسیله عمرو عاص، قرارداد صلح با مسلمین بست و مردم آنجا «اهل ذمّه» به شمار میرفتند و مقررات «اهل ذمّه» درباره آنها اجرا میشد؛ یعنی جان و مال و ناموس و حتی معابد و آزادی عبادتشان محترم بود و حکومت اسلامی خود را ضامن و مسؤول آنها میدانست. عمرو بن عاص در
[١]. همان، ص ٥٣- ٥٦.