مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٧ - مزدَیسنا و ادب پارسی
میکنند که در سال ٤٦ هجری (پنج سال قبل از این واقعه) «ربیع الحارثی بیامد به سیستان و سیرتهای نیکو نهاد و مردمان را [١] جبر کردند تا علم و قرآن و تفسیر آموختند و داد و عدل فرو نهاد و بسیار گبرکان مسلمان گشتند از نیکویی سیرت او».
آری، این بوده حال زردشتیان در زمان خلفای راشدین و در زمان معاویه در وقتی که ربیع الحارثی حکومت میکرده است. هنگامی که زیاد ستمگر تصمیم ظالمانهای میگیرد با عکس العمل شدید مسلمانان روبرو میشود و خلیفه ستمگر وقت هم که خود را با مخالفت مسلمانان مواجه میبیند، حکم عامل خود را نقض و نظر مسلمانان را تأیید میکند.
علیهذا دیگر چه جای گریه و زاری و نقل قسمتی از تاریخچه و ترک قسمتی دیگر و ادعای این که زردشتیان مجبور بودند عقاید خویش را نهفته دارند؟!.
ما منکر مظالم امویان نیستیم، ولی این مظالم نسبت به مظالمی که قبلًا ایرانیان از طرف حکام خود میدیدند چیزی نبود. ثانیاً امویان لبه تیز تیغ خود را متوجه آل علی کرده بودند که آنها را رقبای خود میدانستند و از جانب آنها احساس خطر میکردند. قطعاً زردشتیان در حکومت اموی از پیروان و دوستان اهل بیت وضع بهتری داشتهاند.
البته سیاست امویان یک سیاست نژادی بود و حکومت آنها حکومت عربی بود نه اسلامی؛ میان عرب و غیرعرب تبعیض قائل میشدند، ولی این تبعیض میان عرب و غیرعرب بود یعنی حتی میان یک مسلمان عرب با مسلمان غیرعرب تفاوت قائل میشدند و به مذهب کاری نداشتند؛ زردشتیان اگر به شرایط معمول اهل ذمّه عمل میکردند در امنیت بودند.
زردشتیان در دوره عباسیان آزادی کامل به دست آوردند، با ائمه علیهم السلام و علمای مسلمین در اطراف عقاید اسلامی و زردشتی به مباحثه و مجادله و مبارزه قلمی میپرداختند. قبلًا در بخش اول این کتاب نقل کردیم که گرایش عمده ایران از زردشتیگری به اسلام و ویرانی آتشکدهها و ساختن مساجد به جای آنها در قرونی واقع شده که ایران استقلال سیاسی داشته و نفوذ عرب قطع شده بود و افرادی ایرانی
[١]. یعنی مسلمانان را.