ارث زوجه - دانش، محمدحسن - الصفحة ٢٤٨
يُوصيكُمُ اللَّهُ فى أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ [١]
حكم خدا درحق فرزندان شما اين است كه پسردوبرابر دختر ارث برد
روشن است كه اين آيه، فقط در مقام بيان «سهم جنس (مذكر يا مونث) وارث» است و مىفرمايد: «سهم ارث مذكر دو برابر سهم ارث مونث است»؛ امّا اينكه وارث چه كسى است؟ و آيا فرزندى كه قاتل پدر است و يا فرزندى كه مرتد و كافر شده است، نيزاز اموال والدين ارث مىبرد يا خير؟؛ اين آيه در مقام بيان، نيست و از اين حيث اجمال دارد؛ ولى دلائل ديگرى (يعنى روايات) بيان مىكنند كه، فرزندِ قاتلِ پدر يا فرزندِ مرتد و يا فرزندِ كافر، كه پدرش مسلمان است، ارث نمىبرد.
بنابراين در اينكه آيا منظور از «ما ترك»، «جميع ما ترك حتى عقار» است و يا اينكه آيا منظور «بعض ما ترك» است؟ بايد گفت آيه از اين جهت «اجمال» دارد. «و الله اعلم»
ج: دربارهى حرف «مِنْ» در ممّا
- وجه اول: اينكه «مِنْ» در «مِمَّا» تبعيضيه باشد؛ در اين صورت مشكل تعارض آيه با روايات، حل مىشود، امّا فقط يك اشكال باقى مىماند. [٢]
[١]. سوره مباركه نساء، آيه شريفه ١١
[٢]. لازم به ذكر است وجه دوم در كلام استاد- دامت بركاته- ذكر نگرديد ولى به نظر مىرسد وجه دوم اين باشد كه:
وجه دوم: اينكه «مِنْ» در «مِمَّا» ابتدائية يا زائده باشد؛ در اين صورت ظاهراً مشكل تعارض آيه با روايات، وجود دارد كه نظر حضرت استاد- دامت بركاته- اين است كه آيه از جهت بيان محروميّت يا عدم محروميّت زوجه از جميع يا بعض ما ترك زوج، در مقام بيان نيست و از اين حيث اجمال دارد.
اشكال وارده بر وجه دوم
تنهانكتهاى كه به ذهن مىرسد اينكه: دراين آيات، دربيان سهام دوگونه تعبير آمده، دربعضى ازسهام مثل «نصف» و «دوسوم» عددبه «كل مال» يا به «ما ترك» اضافه شده، ولى درسهام كمترازنصف ودوسوم نظير «ثلث»، «سدس» و «ربع»، عدد اضافه نشده مثلًا نفرموده «ربع ما ترك» يعنى نفرمود: ربع ازآنچه باقى گذاشتهايد!؟ پس دراين مورد جاى اين سؤال باقيست كه اين تفاوت درتعبيربراى چيست؟ وچرا در نصف، عدد رااضافه كرد و فرمود: «نِصْفُ ماتَرَكَ أَزْواجُكُمْ» ولى درربع بدون اضافه آورد وفرمود: «وَلَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ».
پاسخ اين اشكال اين است كه: از يك طرف وقتى كلمهاى بدون اضافه مىآيد بايد باكلمه «من» به پايان برسد، حال چه اين كلمه درظاه ركلام آورده شودوچه درتقدير گرفته شود؛ ازطرف ديگر كلمه نامبرده ابتداكردن وآغازنمودن رامىرساند، پس درجايى اضافه قطعمى شود و كلمه «من» بهكار مىرود كه مدخول «من» نسبت به ما قبلش اندك وياشبيه به اندك باشد ومستهلك درآن به شمارآيد نظير: سدس وربع وثلث نسبت به مجموع كه درچنين مواردى كلمه وعدد رابدون اضافه وباحرف «من» مىآورند، لذامىبينى مدرمسئلهى ارث فرموده: «السُّدُسُ مِمَّاتَرَكَ»، «فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ»، «فَلَكُمُ الرُّبُعُ» ولى درمورد «نصف» و «دوسوم» عدد رابه مجموع مال اضافه كرد وفرمود: «فَلَهُنَّ ثُلُثاماتَرَكَ»، «فَلَهَا النِّصْفُ»، كه اين نيزدر تقديراضافه شده وتقديرآن «نصف ماترك» است والف ولام كه برسرش آمده به جاى مضاف اليه است ... (برداشتى از ترجمه تفسير الميزان، علامه طباطبايى (رحمه الله)، ج ٤ ص ٣٣٥)
نتيجه: اگر بپذيريم كه كلمه «من» در آيه شريفه، براى ابتداييت است، امّا همانطور كه استاد فرمودند آيه از جهت محروميّت و يا عدم محروميّت زوجه از جميع يا بعض ما ترك زوج، در مقام بيان نيست و از اين حيث، اجمال دارد. و الله العالم.