ارث زوجه - دانش، محمدحسن - الصفحة ٣٨٧
قيمت آن شىء، است.
دومين بخش از دومين قسمت اشكال سوم
«ميراث الزوجة من العقار» مالك به واسطه «احياء»، مالكيّت احياء را كسب مىكند؛ از اين رو، «حق اختصاص» به زمين پيدا مىنمايد، نه اينكه مالك «اصل زمين» شود.
به اصل عبارت ايشان توجه فرماييد:
«بل بناء على ان الارض تملك بالاحياء و ان المالك انما يملك حياتها لا ذات الرقبة و انما يكون له حق الاختصاص بها» [١]
بلكه بنابر اينكه زمين با احياءبه ملكيتدر مىآيد و اينكه مالك فقط مالك حيات زمين است نه خود رقبه را؛ و فقط يك حق اختصاص به آن زمين براى او ثابت است.
مناقشه بر دومين بخش از دومين قسمت اشكال سوم
بر اين بخش از كلام فقيه معاصر- دام عزه- اشكالاتى وارد است، از جمله اينكه:
\* اولًا: اين نظر با ظواهر ادله، مخالف است.
\* ثانياً: ملازمهاى بين ثبوت «حق اختصاص» براى مالك و بين اينكه تمام قيمت و ماليت زمين به ماليت بناءو احياء زمين بستگى داشته باشد، وجود ندارد؛ زيرا چه بسا ممكن است با قطع نظر از ماليت ساختمان، براى زمين ماليتى تصور شود؛ البته اين موضوع با حق اختصاص مالك به جهت احياءمنافاتى ندارد، كما اينكه بين ثبوت ملكيت براى نفس زمين و بين ماليت داشتن زمين با قطع نظر از ماليت بناء، ملازمهاى وجود ندارد.
خلاصه اينكه:
ماليت زمين با مسئلهى «حق اختصاص» مالك به زمين و ملكيت آن، ارتباطى ندارد؛ همانگونه كه وجود «حق اختصاص»، دليلى براى انحصار ماليت زمين در ماليت بناء، نمىباشد و اين مسئله بسيار واضح است.
[١]. ر. ك. به: همان، شماره ٤٦ صفحهى ١١.