ارث زوجه - دانش، محمدحسن - الصفحة ٤٢٣
ندارد كههم بنويسمو هم جواب بدهم!
ايشان پس از اين ترديد، به رؤيايى كه بلافاصله همان شب برايشان اتّفاق مىافتد، اشاره كردند و فرمودند:
اين ترديد موجب شد تا آن شب، نوشتن را به كلى كنار بگذارم؛ هنوز درحالت ترديد و دو دلى بودم كه خواب بر چشمانم مستولى گشت؛ در عالم رؤيا مرحوم والد (رحمه الله) را زيارت كرده و در منزل به حضورشان رسيدم؛ آن هنگام كه در حال ديدارشان بودم، ايشانبا اشاره به جزوه «ارث زوجه» به من فرمودند: محمد جواد اين جزوه تانرا بياوريد و به من بدهيد! به ايشان عرض كردم: آقا اينجزوه هنوز كامل نشده است، انشاءالله آن را آماده كرده و به شما تقديم مىكنم! امّا ايشان مجدداً براى باردوم، خطاب فرمودند: بهشما گفتم اين جزوه را بياوريدو به من بدهيد! دوباره در پاسخ ايشان عرض كردم: آقاجان اينجزوه هنوز كامل نشده، به خواست خداآن را آماده مىكنم و به خدمتتان مىآورم! لكن ايشان موكداً و براى بار سوم فرمودند: به شما عرض كردم جزوه ارث را بياوريدو به من بدهيد!
استاد معظم- دامت توفيقاته- پس از ذكر اين رؤياى صادقه فرمودند:
در اين حال، از خواب بيدار شدم و فهميدم كه آن بزرگوار (رحمه الله) به اين جزوه نظر دارند و منوظيفه دارم كه آن را تمام نمايم؛ لذا اين رؤيا باعث شد كه ترديد را كنار گذاشته و به اين نتيجه برسم كه بايد به خواست خدا اين جزوه را تكميلكنم، كه تكميلهم كردم و بالاخره به نام «نخبة الأنظار فىحرمان الزوجة من الاراضى والعقار» به چاپ رسيد.
اما جريان دوم از اين قرار است كه استاد معظم- دامت بركاته- به «توجّه» حضرت آيت الله العظمى بهجت (رحمه الله) به كتاب «نخبة الأنظار» اشاره فرمودند و در حضور جمعى براى حقير نقل كردند:
زمانى كه يكى از مسئولين دفتر، جناب حجت الاسلام آقاى استاد ميرزا- دام عزه-، قصد زيارت عتبات عاليات را داشتند، سه نسخه از كتاب «ارث زوجه» را به ايشان دادم تا هنگامىكه به نجف اشرف مشرف مىشوند، به ديدار سه تن از علماى بزرگوار- حفظهم الله تعالى- رفته و اين سه نسخه را به ايشان تقديم نمايند.