ارث زوجه - دانش، محمدحسن - الصفحة ١٧٥
و:
- در اصطلاح نيز- نزد فقيهان- از «عقار» به عنوان «الأرض المشغولة» ياد مىشود نه «الأرض الخالية»؛
پس اهل لغت «عقار» را در «الارض المشغولة» بكار بردهاند.
\* ثانياً: اينكه گفته مىشود: زوجه از «عقار» ارث نمىبرد، منظور همان «زمين خانهاى» است كه او در آن سكونت داشته يا اينكه لااقل در صورت توسعه در اطلاق، از «زمين مشغوله» ارث نمىبرد؛ نه اينكه از «مطلق اراضى» محروم است و ارث نمىبرد.
\* ثالثاً: كلام طُريحى در «مجمع البحرين» و راغب در «المفردات» درباره «عقر» مؤيّد اين نظر است؛ زيرا، راغبمىگويد: بدرستى كه «عقر» بر هر چيزى كه داراى «اصل» باشد اطلاق مىشود، پس «عقر» به منزلهى فرع است؛ لذابه زمين خاليه، عقر گفته نمىشود؛ از اين رو، هنگامى كهعقر به كلمه ديگرى اضافه شود، مىگويند: زمين خانه، زمين حوض، زمين كشاورزى و يا زمين باغ.
بنابراينبايد اصل يا زمينى وجود داشته باشد تا فرعى همچون خانه بر آن بار شود، پس عقار فرع بر اصل است، يعنى زمانى عقار وجود دارد كه اصلى نيز وجود داشته باشد.
\* رابعاً: «زوجه فقط از خانه مسكونى ارث نمىبرد»؛ پس فرقى بين «عقار» و «دور» وجود ندارد.
اصل استدلال ايشان چنين است:
«إن العقر يُقال على كل شىءٍ له اصل فالعَقر بمنزِلة الفرع فلايقال فى الارض الخالية عَقرٌ و لكن يُقال عقرُ الدار، عقرُ الحوض، عقر الروضة و عقر البستان» [١] و «إنَّ الاصل فى الاستعمال العَقر و العَقار استعمالهُما فى كل شىءٍ له اصلٌ كالدار و قد استُعمِل فى خصوص الدار و فى القصر الذى يكون معتمداً لاهل القرية ... فلو
[١]. ر. ك. به: ارث الزوجة، آيت الله العظمى حاج شيخ لطف الله صافى گلپايگانى دامت بركاته.