ارث زوجه - دانش، محمدحسن - الصفحة ١١٠
جذع: به كسر حرف اول، همان تنه و ساقهى نخل است ... و جمع آن جذوع و اجذاع است.
طُريحى در «مجمع البحرين» مىنويسد:
« (جذع) قوله تعالى:
«وهزى إليك بجذع النخلة» فهو بالكسر فالسكون: ساق النخلة والجمع جذوع وأجذاع». [١]
جذع در كلام الهى آمده همچون: «تنهى درخت را سوى خود تكان بده» پس اين كلمه كه حرف اول آن با كسره و حرف دوم با سكون است به معناى ساقه و تنه نخل است و جمع آن جذوع و اجذاع است.
\* القصب: نى.
«وَالْقَصَبُ كُلُّ نَبَاتٍ يَكُونُ سَاقُهُ أَنَابِيبَ» [٢]
و قصب هر گياه و درختى است كه تنهاشگرد و لولهاى است (كنايه از اين است كه تنهاش قابل استفاده به عنوان تير سقف بوده)
\* القُرَى: به چند معنا آمده است:
- «جمع قرية»: به محلى گويند كه مقدارى درخت در آن وجود دارد، البته به معناى مزرعه و مسكن هم آمده است.
- «القرية المصر الجامع»: به «شهر كامل» نيز قريه گفته مىشود.
«القَرْيَةُ ويُكْسَرُ المِصْرُ الجامِعُ» [٣]
قريه بخشى از يك شهر بزرگ است.
- «كل مكان اتصلت به الابنية و اتخذ قرارا»: يعنى هر مكانى كه بناهاى آن به هم متصلاند و محل استقرار و سكونت قرار گرفته است. امّا از طرفى به قرينهى اينكه در روايت، بعد از كلمه «قرى»، كلمه «دور» آمده است و از طرف ديگر چون عرفاً يك مرد نمىتواند مالك يك شهر باشد! پس
- بايد
-
[١]. ر. ك. به: مجمع البحرين و مطلعالنيرين، طريحى، ج ٤ ص ٢٠٣
[٢]. ر. ك. به: المصباح المنير فى غريب الشرح الكبير، فيومى، ج ٧ ص ٤٠٨
[٣]. ر. ك. به: القاموس المحيط، فيروزآبادى، ج ٣ ص ٤٦٣.