روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٦١ - ترجمه
وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ ،و آنگه [١]بپرسند [٢]آن دخترك در گور كرده را زنده [٣].و وأد [٤]آن بود كه عرب چون ايشان را دخترى آمدى او را زنده در گور كردندى ترس درويشى را و استنكاف آن را كه كسى او را بخواهد [٥]،چنان كه حقتعالى از ايشان حكايت كرد: يَتَوٰارىٰ مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مٰا بُشِّرَ بِهِ أَ يُمْسِكُهُ عَلىٰ هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرٰابِ [٦]،و اصل او ثقل بود،و منه قوله[٧١-ر]تعالى: وَ لاٰ يَؤُدُهُ حِفْظُهُمٰا [٧]،أى لا يثقله،وأده اذا اثقله براى آنكه خاك بر او انبار كنند ثقل باشد بر او.
مفسّران گفتند:عرب چون خواستى [٨]كه دختر را بنكشد [٩]،پيراهنى بكردى او را از پشم شتر يا پشم گوسفند و او را قفاى شتر و گوسفند فگندى [١٠]تا شبانى مىكردى،و چون بخواستى [١١]كشتن،نكو مىداشتى او را تا ششساله شدى.
[آنگه]مادرش را گفتى:اين دخترك را بياراى و طيب بر او كن تا اين را به خانه شوهر[بريم] [١٢].مادر همچنان كردى،آنگه او را بياوردى و گورى كنده بودى در بيابان،او را گفتى:در اين جا نگر.او در آنجا نگريدى،دست به او زدى و او را در آنجا افگندى [١٣]و خاك بر او راست كردى.
عبد اللّه عبّاس گفت:عرب را در جاهليّت عادت بودى كه چون زنان ايشان آبستن شدندى،و وقت وضع نزديك شدى،چالهاى [١٤]بكندندى تا چون زن را درد آمدى بر سر آن چاله [١٥]بنشستى.اگر پسر بودى برگرفتندى،و اگر دختر
[١] .آج و ديگر نسخه بدلها+كه.
[٢] .آج و ديگر نسخه بدلها+از.
[٣] .كا،آد،گا:دخترك زنده در گور كرده.
[٤] .كذا:در اساس،آج و ديگر نسخه بدلها:و اين.
[٥] .آج:نخواهد.
[٦] .سورۀ نحل(١٦) آيۀ ٥٩.
[٧] .سورۀ بقره(٢) آيۀ ٢٥٥.
[٨] .آد،گا:خواستندى.
[٩] .آد،گا:نكشند.
[١٠] .كا،آد،گا:داشتندى.
[١١] .آج و ديگر نسخه بدلها+آنگه.
[١٢] .اساس:ندارد،با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[١٣] .آج و ديگر نسخه بدلها:انداختى.
[١٤] .كا:گورى،آد،گا:گوى.
[١٥] .كا:گور،آد،گا:گو.