روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٠٨ - ترجمه
[١٣٨-پ]،خداى تعالى جبريل را فرستاد و اين سورت[آورد] [١]و بازنمود كه خلاف آن است كه مشركان گمان بردند.رسول-عليه السلام-چون جبريل را ديد، گفت:يا برادر كجا بودى كه ياسۀ [٢]من به تو سخت شد؟گفت:يا رسول اللّه ياسۀ [٣]من به ديدار تو سختتر بود،و لكن من بندهاى مأمورم وَ مٰا نَتَنَزَّلُ إِلاّٰ بِأَمْرِ رَبِّكَ [٤].
و به روايتى ديگر،رسول-عليه السلام-چون طعنۀ مشركان شنيد،دلتنگ شد.بيامد و بر كوه حرى شد و بنشست و انديشه مىكرد.آنگه سر بر زمين نهاد و گفت:بار خدايا!تو دانى كه اين دشمنان تو چه مىگويند مرا.او هنوز در سجده بود كه جبريل آمد و اين سورت آورد.رسول-عليه السلام-چون جبريل را ديد، تكبير كرد.از اين جا سنت شد كه چون كسى كسى را نديده باشد مدّتى،چون ببيند او را تكبير كند،و سنّت شد كه از اين سورت تا به آخر قرآن در اوّل هر سورت اوّل تكبير كند.
جندب بن سفيان گفت:مشركان سنگى بر انگشت رسول زدند و خونالود [٥]كردند.رسول-عليه السلام-گفت:
هل انت الا اصبع دميت و في سبيل الله ما لقيت.
دو روز يا سه روز از خانه بيرون نيامد،زنى گفت-و گفتند:آن زن امّ جميل بود-زن ابو سفيان،گفت:يا محمّد:چند روز گذشت كه آن شيطان تو نمىآيد بر تو.
خداى تعالى آيت فرستاد: بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ، وَ الضُّحىٰ، وَ اللَّيْلِ إِذٰا سَجىٰ .
بعضى گفتند:مرا به«ضحى»جملۀ روز است،نبينى كه جمله شب در برابر او نهاد،گفت: وَ اللَّيْلِ إِذٰا سَجىٰ ،بيانش: أَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنٰا بَيٰاتاً وَ هُمْ نٰائِمُونَ [٦]، أو: يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنٰا ضُحًى وَ هُمْ يَلْعَبُونَ [٧]،يعنى ليلا أو نهارا.
قتاده و مقاتل گفتند:مراد به«ضحى»[١٣٩-ر]وقت چاشت است،و
[١] .اساس:ندارد،با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٣] [٢] .كا،آد،گا:اشتياق.
[٤] .سورۀ مريم(١٩)آيۀ ٦٤.
[٥] .آج:خونآلود.
[٦] .سورۀ اعراف(٧)آيۀ ٩٧.
[٧] .سورۀ اعراف(٧)آيۀ ٩٨.