روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٨٢ - ترجمه
ضحّاك و ابو صالح گفتند:مراد به«والد»آدم است،و«ما ولد»يعنى فرزندان آدم.
ابو عمران الجونى [١]گفت:«و والد»ابراهيم،«و ما ولد»فرزندانش.عكرمه و سعيد جبير گفتند:«و والد»آنكه او را فرزند باشد،«و ما ولد»آنكه او را فرزند نباشد كه عاقر بود.و بر اين قول«ما»نفى باشد و معنى مستقيم نشود الّا به اضمارى.
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ ،اين جواب قسم است،گفت[١٢٦-پ]:به حقّ اين چيزها كه ما آدمى را در شدّت و سختى و مقاسات و مكابده آفريديم.اوّل مضيق رحم بود،آنگه در بند قماط بود،آنگه در بند مكتب و تعلّم،آنگه در بند تكليف، آنكه در بند انواع مصائب و حوادث تا اينهمه را مكابدت و مقاسات مىكند.
عبد اللّه عبّاس گفت:في نصب و تعب.حسن گفت:مكابدت مىكند شدايد دنيا و آخرت را،و روايتى دگر از او آن است[كه] [٢]:مكابدت شكر كند بر سرّاء و مكابدت صبر كند بر ضرّاء.عمرو بن دينار گفت:مراد آن است كه دندانهاى او به درد آيد.و اصل«كبد»در لغت شدّت باشد و غلظت،يقال:تكبد اللبن اذا غلظ،و منه الكبد لانه كالدم المتكبد،مانند خونى بسته باشد،قال لبيد:
[يا] [٣]عين هلاّ بكيت أربد إذ
قمنا و قام الخصوم في كبد
مجاهد و ابراهيم و عكرمه و عبد اللّه شداد و عطيّه و ضحّاك گفتند:يعنى [في] [٤]انتصاب قامة و اعتدال خلق،ما آدمى را قائم منتصب آفريديم،منبطح [٥]نيافريديم.عبد اللّه عبّاس گفت:هيچ حيوان نيافريد خداى تعالى منتصب مگر آدمى را،و الّا جمله بر چهار پاى روند و بيشتر.مقاتل گفت:في قوّة،و مراد به انسان اسيد بن كلدة بن اسيد بن خلف است و او را ابن الأشدين گفتندى،و او به قوّت به صفتى بود كه اديمى عكاظى بياوردندى،او پاى برآن نهادى،به ده
[١] .كا،آد،گا:ابو عمران الجوينى.
[٢] .اساس:ندارد،با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٤] [٣] .اساس:ندارد،با توجّه به كا افزوده شد.
[٥] .آج:مسطّح.