روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٦٥ - ترجمه
و اللّه الرجل [١]،به خداى كه مرد اين است.
و شعبى روايت كرد از دغفل الشيبانى از جماعتى اهل علم [٢]:چون شدّاد هلاك شد و آنان كه با او بودند به صيحت،او را پسرى بود به حضر موت نام او مرثد بن شدّاد.او را بر ملك خود خليفه كرده بود،بيامد و پدر را بر گرفت و با حضرموت برد و او را به صبر و كافور بيندود و او را در غارى برد و بر سريرى از زرّ بخوابانيد،و هفتاد حلّۀ منسوج به شمشهاى زرّ بر او افگند و لوحى بزرگ از زير [٣]بالين او بنهاد-اين بيتها بر او نقش كرده:
اعتبر بي ايّها المغرور بالعمر المديد
أنا شداد بن عاد صاحب الحصن العميد
و أخو القوة و البأساء و الملك المشيد
دان اهل الارض لي من خوف وعدي و وعيد[١١٨-پ]
و ملكت الشرق و الغرب بسلطان شديد
و بفضل الملك و العدة فيه و العديد
فاتى هود و كنّا في ضلال قبل هود
فدعانا لو قبلناه الى الأمر الرشيد
فعصيناه و ناديت الاهل من محيد
فاتتنا صيحة تهوي من الافق البعيد
فتوافينا كزرع وسط [٤]بيداء حصيد
قوله: وَ ثَمُودَ الَّذِينَ جٰابُوا الصَّخْرَ بِالْوٰادِ ،اين عطف است بر عاد،يعنى نديدى كه خداى تعالى با عاد چه كرد و با ثمود آنان كه سنگ ببريدند به وادى، يعنى به وادى القرى،و آن بود كه ايشان خانهها در سنگ كندند،چنان كه خداى تعالى گفت: وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبٰالِ بُيُوتاً فٰارِهِينَ [٥].اهل سير گفتند:اوّل كس كه سنگ تراشيد و از او خانه گرفت و متاع و اثاث كرد از رخام و جز آن ثمود بود،و هزار هزار و هفتصد هزار خانه در كوهها در سنگ كندند.
و ابو جعفر و ورش«بالوادي»به اثبات«يا»خواندند،و ابن كثير هم چنين
[١] .آد،كا،گا:ذاك الرجل.
[٢] .آج و ديگر نسخه بدلها+كه.
[٣] .آج:از زر زير،كا:از زر بزرگ بر.
[٤] .كا،آد،تحت.
[٥] .سورۀ شعرا(٢٦)آيۀ ١٤٩.