روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٨٣ - ترجمه
شدى،به بازار كوفه در آمدى و گفتى:
يا أيها الناس اتقوا الله،و...أوفوا المكيال و الميزان بالقسط و لا تبخسوا الناس أشياء هم و لا تعثوا فى الأرض مفسدين [١] .و يك روز به بازار در آمد،مردى را ديد زعفران مىسخت [٢]و چرب مىسخت [٣]،بنگريد بدانست كه ترازوى او راست نيست.زعفران از كفّه[٨١-ر] بريخت و گفت:اوّل ترازو راست كن،آنگه اگر خواهى كه چرب سنجى تو دانى.و عبد اللّه عمر به مردى بگذشت كه چيزى مىسخت [٤]و كم مىسخت [٥].
گفت:از خداى بترس و انصاف بده در اين سختن [٦]كه فردا قيامت مطفّفان را بدارند تا [٧]عرق،لگام بر دهن ايشان كند.
قوله: أَ لاٰ يَظُنُّ أُولٰئِكَ ،نمىدانند ايشان.و«ظنّ»به معنى علم است اين جا چنان كه بيان كردم چندين جاى. أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ، لِيَوْمٍ عَظِيمٍ ،ايشان را بر خواهند انگيختن براى روزى بزرگ،يعنى روز قيامت.
يَوْمَ يَقُومُ النّٰاسُ لِرَبِّ الْعٰالَمِينَ ،آن روز كه مردم بايستد [٨]براى خداى تا از حقوق او به درآيند و از حقوق اصحاب حقوق و مظالم به درآيند،و حساب بازدهند كه چه كردند و چه گفتند و چرا كردند،و گفتند [٩]،و غرض ايشان به آنچه بود.هر مثقال ذرّهاى از كجا جمع كردند و كجا صرف كردند و ازچه طريق كسب كردند؟راوى خبر گويد:يك روز عبد اللّه عمر اين سورت مىخواند [١٠]،به اين آيت رسيد.چندان بگريست كه بيفتاد و دگر نتوانست خواندن.
كَلاّٰ إِنَّ كِتٰابَ الفُجّٰارِ لَفِي سِجِّينٍ ،گفت:حقّا كه نامۀ كافران و فاجران و بىسامانكاران-كه اعمال ايشان بر او نوشته باشند-در سجين باشد.عبد اللّه
[١] .سورۀ هود(١١)آيۀ ٨٥.
[٢] .آج:مىسخيت،آد،گا:مىسنجيد.
[٥] [٤] [٣] .آد،گا:مىسنجيد.
[٦] .آد،گا:سنجيدن.
[٧] .آج:با.
[٨] .كا،آد:بايستند.
[٩] .كا،آد،گا:ندارد.
[١٠] .آد،گا+چون.