روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٠٨ - ترجمه
آنگه گفت: كَلاّٰ ،و اين كلمه حرف ردع[و زجر باشد] [١]،يعنى نباشد اين و اين نجات نبود،و گفتند:معنى كَلاّٰ حقّا باشد،آنگه متّصل باشد بما بعده،و بر قول اوّل متّصل باشد بما قبله. إِنَّهٰا لَظىٰ ،حقّا كه آن [٢]دوزخ است و اين [٣]نامى است از نامهاى دوزخ [٤]و براى آن است كه منصرف نيست و سبب منع او تأنيث است و تعريف،و گفتهاند:نام دركهاى است در دركۀ دوم،و گفتند:براى آنش «لظى»خواندند لأنّها تتلظّى أى تشتعل،براى آنكه مىلخشد [٥]،قال اللّٰه تعالى:
فَأَنْذَرْتُكُمْ نٰاراً تَلَظّٰى [٦] .
قوله: نَزّٰاعَةً لِلشَّوىٰ ،پوستكننده باشد از سر،و«شوى»پوست سر باشد و اين قول عبد اللّٰه[٧٦-پ]عبّاس و مجاهد است،و قال كثير عزّة:
لأصبحت هدّتك الحوادث هدّة
لها فشواة الرّأس باد قتيرها
ابراهيم بن مهاجر [٧]گفت:پوست و گوشت باشد،حسن گفت:سر توله باشد،آنگه گفت همه اندام بسوزد الّا دل كه بريان شود.ابو صالح گفت:گوشت ساق باشد.ثابت البنانيّ گفت:حرّ الوجه باشد.يمان گفت:اطراف باشد.
ضحّاك گفت:گوشت از استخوان ببرد.كسايى گفت:مفاصل باشد.ابن جرير گفت:شوى از آدمى و جز آدمى هر جاى باشد كه نه مقتل باشد،يقال:رماه فأشواه اذا لم يصب مقتله.بعضى ديگر گفتند:قوائم باشد،قال امرؤ لقيس:
سليم الشّظى عبل الشّوى شنج النّسا
و قال الأعشى:
[١] .اساس:ندارد،با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٢] .آد،كا:اين.
[٣] .آد و ديگر نسخه بدلها:و لظى.
[٤] .اساس:عرب،با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٥] .كا:مىبشخد.
[٦] .سورۀ ليل(٩٢)آيۀ ١٤.
[٧] .آد و ديگر نسخه بدلها:ابراهيم بن مجاهر.