روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩٠ - ترجمه
[كه] [١]مادر ابراهيم بود،و او را مقوقس ملك اسكندريّه به رسول-صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم-فرستاده بود به هديّه،و او را حاضر كرد و در خانۀ حفصه با او خلوت كرد.[چون] [٢]حفصه بازآمد،در سراى [٣]بسته بود [٤]،بر در سراى بنشست [٥]تا رسول بيرون آمد و عرق از روى مبارك او [٦]مىرفت.حفصه بگريست و گفت:يا رسولاللّٰه،كنيزك را به خانۀ من آوردى و با او خلوت كردى به نوبت من و حرمت مرا فروگذاشتى [٧]و با ديگر زنان[اين نكردى] [٨].رسول-صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم-گفت:خاموش باش،نه اين كنيزك حلال من است!من [٩]او را بر خود حرام كردم براى رضاى تو،و لكن [١٠]اين سرّى است مرا به نزديك تو با هيچكس مگوى و اين امانت است به نزديك تو.
چون رسول-صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم- ازآنجا بيرون رفت،حفصه ديوار عائشه بزد و گفت:بشارت باد تو را كه رسول ماريه را بر خود حرام كرد،و اين اندوه ما را كفايت شد،و ايشان هر دو-يعنى عائشه و حفصه-دوستان يكديگر بودند و متظاهر بودندى بر زنان رسول-صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم.
عائشه نيز در حقّ او سخن گفت تا چندانى كه رسول-صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم-سوگند خورد كه پيرامن او [١١]نگردد[٥٦-ر]،خداى تعالى اين آيت فرستاد كه: يٰا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مٰا أَحَلَّ اللّٰهُ لَكَ تَبْتَغِي ،يعنى انگبين و ماريه [١٢]چرا دو چيز بر خويشتن حرام مىكنى-و خداى تعالى تو را حلال كرده است براى
[٨] [٢] [١] .اساس:ندارد،با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٣] .آد و ديگر نسخه بدلها:حجره.
[٤] .آد و ديگر نسخه بدلها:ديد.
[٥] .آد و ديگر نسخه بدلها:توقّف كرد.
[٦] .آد،گا:عرق از وى.كا:عرق از روى او.
[٧] .آد و ديگر نسخه بدلها:نگه نداشتى.
[٩] .آد و ديگر نسخه بدلها:خاموش باش،چه اگر كنيزك من است و مرا حلال است.
[١٠] .اساس:ليكن،با توجّه به كا تصحيح شد.
[١١] .آد و ديگر نسخه بدلها:ماريه.
[١٢] .آد و ديگر نسخه بدلها:ندارد،چاپ شعرانى(١٩٥/١١)+را.